مدير گمرك عثمانى دنبالهء اقدامات خود را رها نكرد و مجدّدا فرمانى از نخستوزير و فرمان ديگرى از قائم مقام و پاشاى ارزروم خطاب به حاكم ايروان گرفت ، اين فرمان به قدرى تند و عتابآميز بود كه مايهء شگفتى خان ايروان شد . وى اسقف را احضار ، و به او اخطار كرد كه بايد بىآوردن عذر تمام هشتاد هزار وام خود را بپردازد . وى كه به راستى از اداى قرض خود عاجز بود حقيقت كار خود را به راستى و روشنى به خان ايروان اظهار داشت . از او استمداد و تقاضا كرد از دربار ايران اجازه بگيرد كه وى به قدر قرض خود از كليساهاى ماد و گرجستان بگيرد . خان با وى مدارا و موافقت كرد و چنين اجازهاى از دربار ايران گرفت . امّا هنگامى براى تحصيل پول مأمورانى به هر سو فرستاد روحانيان و غير روحانيان ارامنه اين مناطق كه همه فقير و پيوسته متحمل بار سنگين ماليات و عوارض مختلف بودند از دادن پول سرباز زدند و حاكمان مدى و گرجستان وقتى به واقعيّت كار و تدبير اسقف در جمعآورى پول پى بردند به طرفدارى از رعايا ، ايشان را از پرداختن پول بازداشتند و گفتند اگر استاندار ارمنستان به راستى مىخواهد گردن اسقف ارمنستان را از بند وام آزاد كند بفرمايد براى او از كليساهاى سرزمينى كه بر آن فرمانرواست پول جمع كنند . بدين گونه لازم آمد كه دگربار موضوع به دربار ايران گزارش شود ، و چون خان ايروان بيم داشت كه اسقف اعظم ايروان بدين تصميم گردن ننهد يا خود شخصا به پايتخت ايران برود دستور داد از آن پس نگذارند از ايروان خارج شود .
آن روز كه من مقيم اين شهر بودم و به ملاقاتش رفتم وضع او چنين بود و بىصبرانه در انتظار جواب نامهء خان ايروان به سر مىبرد .
در روزگاران گذشته رهبر مسيحيان قسطنطنيّه معادل چهار هزار اكو از خزانهء پادشاه حقوق مىگرفت ؛ امّا چون رفتار و كردار بزرگان دين چندان موقّرانه نبود اندك اندك از احترامات ايشان كاسته شد و حقوقشان به دو هزار و پانصد اكو تقليل يافت . فتنهانگيزيها و توطئهگريها براى تصاحب مقام پيشوايى مذهبى به اوج خود رسيد ، آنان از پايگاه خلافت استدعا كردند كه تحصيل اين مقام براى صاحبان صلاحيّت آزاد باشد . از اينرو رقابت ميان آنان در گرفت ، و مقام والاى زعامت مذهبى به نوعى در معرض حراج واقع شد . در نتيجهء اين آشفتهكاريها و نابسامانيها كليساها نيز موظّف به پرداختن ماليات شدند . در زمان حاضر موضوع رهبرى مذهبى با دادن پول و هديه به مقامات عالى دولتى حلّ و فصل مىشود و كسى به منصب نبيل و
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 448
مساهمون: ژان شاردن
ص٤٤٨