انحصار فروش روغن مقدّس به عثمانى شتافت ، و به اميد اينكه دادن رشوه و تحفه گره از كارش مىگشايد هر چه داشت در اين مبارزه خرج كرد ، و چون دستش تهى ماند مبلغى نيز به وام گرفت . به تحقيق نمىدانم كه در اين كار بيهوده چه مبلغ از دست داد ، امّا آگاهم كه در قسطنطنيّه هشتصد هزار ليور مقروض شد . اين پولها را نخست از ارامنه و سپس از تركان به وام گرفت . سرانجام نه تنها به مقصود نرسيد بل كه حيثيّت و اعتبارش كاسته شد ، و چون دست خالى نمىتوانست در عثمانى اقامت كند دست از تلاش كشيد ، و بر آن شد به ايران بازگردد .
مقارن اين احوال چنين انديشيد كه مىتواند آن گروه از ارمنيهاى ايران را كه به قسطنطنيّه رفت و آمد مىكردند بفريبد و آنها را برانگيزد كه وامهاى او را به تركان بپردازند . آنان را تحت فشار قرار داد . فى الجمله توفيق يافت . چه آنان براى رفع نگرانى و پريشان خيالى پيشواى روحانى خود مبلغ زيادى از قرضهاى او را ادا كردند . امّا وقتى دريافتند اندازهء قرضهاى او از حدّ گمان آنان فزونتر است و قادر به تأديهء آن نمىباشند از او كناره گرفتند ، و در برابر فشار او پايدارى كردند . چون از اين راه به هدف نرسيد از طلبگاران خود در عثمانى خواهش كرد گروهى را همراه وى به ارمنستان بفرستند تا در آنجا قرضشان را بگزارد . طلبگاران حرفش را باور ، و وى را رها كردند تا به ارمنستان ايران بازگردد . اما وقتى به مقصد رسيد به عيان ديد كه ايرانيان و ارامنهء ارمنستان ايران از بيهوده خرجيها و كارهاى سفيهانهء وى سخت ناراضى و خشمگيناند . هيچ كس به او پول نداد ، و مسؤولان خزانهء ادارهء روحانى نيز رها نكردند كه از موجودى آن برگيرد . از اينرو دو تن از متصديان گمرك قسطنطنيه كه براى گرفتن هشتاد هزار ليره طلب مدير خود از اسقف اعظم به ارمنستان آمده بودند پس از مشاهدهء وضع نامساعد و تهى دستى وى دست خالى بازگشتند .
مدير گمرك قسطنطنيه وقتى دريافت كه طلب او در معرض تلف افتاده از پادشاه عثمانى فرمانى خطاب به حاكم ارزروم گرفت كه نسبت به استرداد طلب وى به دو تن از مأمورانش كه در راهاند مساعدت مؤثّر كند . پاشاى ارزروم نيز فرمانى به همين مضمون براى حاكم ايروان صادر كرد . اين فرامين در عمل بىنتيجه ماند ، و چون در آسيا فاصلهء ميان شهرها زياد است و پيشرفت كارها را به دنبال مىاندازد ، دو نفر ترك بىآنكه از فعاليتها و اقدامات خود سودى عايدشان شود يك سال در ايران ماندند .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 447
مساهمون: ژان شاردن
ص٤٤٧