خاصّه ايرانيان بسيار به ندرت از اين آزادى استفاده مىكنند ، و از آن سخت بيزارى مىجويند . طبقهء سرمايهدار گاهى از شرايط سهل طلاق استفاده مىكنند ، و از همسر خود جدا مىشوند ، امّا مردمان صاحب مقام با شخصيّت مرگ را بر طلاق دادن زن خود ترجيح مىنهند و برايشان آسانتر است همسر خود را بكشند و نام طلاق را بر زبان نياورند . در طبقات پائينتر طلاق به حكم اينكه مرد بايد به هنگام رها كردن زن نفقه و مهريهء او را بدهد كم اتّفاق مىافتد .
گاه در ميان تودههايى پست و دور از فضايل انسانى اتفاقات زشت و ناسزاوارى روى مىدهد . مثلا بعضى كسان كه به جهاتى زن دارى نمىتوانند ، و نيز به پرداختن مهريه و نفقهء زنشان قادر نمىباشند ، بىسبب يا به بهانههاى نادرست با او بناى بدرفتارى مىگذارند ، و چندان به انواع مختلف آزار و شكنجهاش مىكنند تا از ادامهء چنان زندگى تلخ به تنگ آيد و خود تقاضاى طلاق كند ، و چون به طورى كه پيش از اين ياد شد در چنين شرايط حق مطالبهء مهريه و نفقه ندارد شوهر ناجوانمرد و فرومايهاش به مراد مىرسد .
اين نيز گفتنى است كه هنگام بروز اختلاف ميان زنان و شوهران ، مقامات مربوط به راستى از تشخيص واقعيّات در مىمانند و نمىتوانند به انصاف داورى و احقاق حق كنند ، زيرا بر اين اعتقادند كه محلّ سكونت زن حريم اوست ، و هيچ كس حق ندارد بدان تجاوز كند ، و از آنچه در آن مىگذرد خبر بگيرد در طبقات بالا اين اصل كلّى جارى است . اما مردان در خانه صاحب اختيار مطلقاند ، و هر چه دلشان بخواهد مىكنند ، و هيچ كس در محيط خانه حقّ اعتراض ندارد . حتّى بر اين باورند بسيارى از كسانى كه ظاهرا به مرگ طبيعى درگذشتهاند قربانى دشمنيها ، خودكامگيها و عشقهاى بدفرجام شده و به زهر جان باختهاند . بىمناسبت نيست كه متذكر شوم كسانى كه طبق شريعت اسلام مزاوجت آنان بر مردان حرام است عبارتند از مادر ، مادر زن ، خواهر ، خواهرزاده ، برادرزاده ، عمه و خاله ، و در اين مورد ميان دين اسلام و مذهب يهود توافق و تطابق كلى برقرار است . مسلمانان مىتوانند زن برادر خود را تحت شرايطى به زنى بگيرند ، اما اين مزاوجت ميان ايرانيان مرسوم نيست و كم اتفاق مىافتد . اين نيز گفتنى است كه ميان مسلمانان - بجز ايرانيان - گاهى در امر زناشويى اغماضهاى نفرتانگيزى روى مىدهد . مثلا برخى مردان با محارم خود ازدواج مىكنند . مثلا مىگويند شاه جهان مغول
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 444
مساهمون: ژان شاردن
ص٤٤٤