تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
و گفت شوهرم دائم با كنيزانش نشست و برخاست دارد ، و هرگز به من نمىپردازد ، او را تنبيه كنيد . شاه رو ترش كرد و به او گفت : او به دستور من عمل كرده است . بىدرنگ وى را به خانه‌اش بازگرداند و فرمان داد شب هنگام خود ، شوهرش را به زفافگاه دعوت كند . شاهزاده خانم دستور پدرش را به كار بست ، و از آن پس با شوهرش به شادى و خرّمى زندگى كرد . اين حكايت نيز با اين موضوع مناسبت دارد : يكى از صيغه‌هاى شاه صاحب جمال و طنّاز و دلارام بود ، و شاه به او تعلّق خاطر وافر داشت . عشق روزافزون صفى دخترك را چنان خيره‌سر و گستاخ كرده بود كه گاه پرخاشگرى و تندخويى مىكرد . صفى كه خود تيزخشم و كينه‌توز و ستمگر بود روزى بر او غضب كرد و خواست وى را بكشد . امّا چون مرگ خشم او را فرو نمىنشاند همهء خدمتگران و نوكران و خواجگانش را از او دور كرد ، اثاثه و اموالش را گرفت ؛ همهء لباسهايش را به آتش سوزاند ، جواهر و زينت‌آلاتش را در هاون ساييد و پيش نظرش در مرداب ريخت ، و سرانجام وى را زن سياهى مطبخى و بدتركيب كرد و نزد او فرستاد . ميان آن همه خدمتگر كه داشت تنها زنى به او بخشيده بود . اين زن خدمتگر زيبا ، پرشكوه و با شخصيّت بود . وقتى مرد سياه خواست به آن زن برگشته بخت نزديك شود ميان آن دو ايستاد ، خنجرى در دست گرفت و خطاب به سياه مطبخى گفت : اى سگ سياه ، حدّ خود را بشناس ، اگر انگشت به بانوى من بزنى اين خنجر را تا دسته به قلبت فرو مىكنم . مرد مطبخى به شنيدن اين خطاب عتاب‌آميز دور شد ، و وقتى شاه صفى از آنچه ميان زن خدمتگر و سياه مطبخى رفته بود آگاه شد عمل نديمه را ستود ؛ دگر بار بر زن مغضوب مهربان شد و وى را زن يكى از سرهنگانش كرد ؛ و به جاى لباسهايش كه سوخته شده بود ، و جواهراتش كه از ميان رفته بود ، لباس تازه و جواهر و تجملات ديگر به او بخشيد . در پيوندها و عروسيهاى افراد طبقات پايين گاه اتّفاقاتى كاملا معكوس مىافتد . مثلا اگر جوانى براى جلب رضاى خاطر عروس مهريه‌اى بيش از استعداد مالى خود به گردن گرفت پس از عقد ازدواج هنگامى كه نوعروس نزديك خانهء داماد مىرسد ، شوهر در را به روى او مىبندد و مىگويد : من زنى كه مهريه‌اش اين‌قدر سنگين باشد نمىخواهم . بر اثر اين گفتگو نزاع سختى ميان اين دو در مىگيرد ،