سرانجام اولياى عروس به ناچار مبلغى از مهريّه مىكاهند ، زيرا برگرداندن عروس به خانهء پدر سخت موهن و مايهء شرمسارى است .
ظاهرا چنين مىنمايد اين طريق ازدواج كه مرد پيش از مراسم عقد زن خود را نديده باشد عاقبت به خير و خوش فرجام نيست امّا در واقع چنين نيست ، و اتّفاقا اين قبيل زناشوييها از ازدواجهايى كه در كشورهاى ديگر به شرط ديدار و آشنايى با خلق و خوى طرف انجام مىپذيرد استوارتر ، پايندهتر و شيرينتر است و بيشتر با آرامش و خوشبختى قرين است ؛ و چون اين گونه ازدواج در كشورهاى اسلامى عموميّت دارد و هيچ كس نمىتواند زن كسى را ببيند همه از آنچه نصيبشان شده راضىاند ، و به وى دل مىبندند .
اين نكته در خور گفتن است كه هيچ پسرى بدون كسب اطلاع از خصوصيّات ظاهرى و اخلاقى دختر مورد نظر خود با وى پيمان زناشويى نمىبندد زيرا مادر و خواهر و عمه و خالهء پسر قبلا دختر دلخواه وى را از هر جهت مشاهده مىكنند و او مىتواند از گزارشهاى آنان از شكل و اندام و چگونگى خلقيّات وى آگاه شود . افزون بر اين دختران در همهء خانوادهها تا سن نه سالگى در پرده نيستند و جوانان مىتوانند با تجسّم دختران به گاه كودكى در جوانى به همسرى بگيرند .
در اسلام طلاق به هر عذر و بهانه جايز است ، و همين كافى است كه يكى از دو طرف احساس و اظهار دلزدگى و بىميلى نسبت به ديگرى بكند و خواهان متاركه باشد . گاهى عقلاى قوم ، و افراد با شخصيّت نيز از زن خود جدا مىشوند . معمولا طلاق در محضر يك مقام روحانى انجام مىگيرد ، و پس از اينكه صيغهء طلاق جارى شد ، هر يك از آن دو مىتواند با هر كه دلخواه اوست ازدواج كند . امّا اگر مرد اقدام به متاركه كرده باشد بايد همهء مهريّه زن را بىهيچ بهانه بدهد ، و اگر متاركه به تقاضاى زن صورت گرفته باشد حقّ مطالبهء مهر خود را ندارد . مسلمانان مىتوانند مطلقهء خود را دگربار به همسرى بگيرند ، و اين عمل تا سه بار شدنى است ، و بىگمان اين احكام از دين يهود اقتباس شده است .
اگر زن و مردى پس از سه بار متاركه خواهان تجديد زناشويى شوند ، نمىتوانند ، مگر به اين شرط عجيب كه زن شوهر ديگرى اختيار كند و پس از اينكه مدت چهل روز با وى زندگى كرد طلاق بگيرد و پس از مدت معين همسر شوهر اولش بشود . اما مسلمانان به طور كلّى ازدواج با زن سه طلاقه را زشت و مكروه مىدانند
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 443
مساهمون: ژان شاردن
ص٤٤٣