پيشبازش مىروند . پدر عروس داماد آيندهاش را به گرمى در آغوش مىگيرد ، به درون خانه مىبرد ، و خود از مجلس بيرون مىرود . او نبايد هنگام گفتگو دربارهء شرايط عقد حضور داشته باشد تا داماد و بستگانش بتوانند به آزادى در اين باره گفتگو كنند . مراسم عقد در جايى كه فقط داماد و نمايندگان دو طرف و يك روحانى معروف حضور دارند انجام مىپذيرد . اين مراسم وسيلهء شخصيّت روحانى انجام مىشود . كار مهّم نمايندگان نگهدارى عقدنامه و نظارت در اجراى مواد و شرايط آنست . اگر خانوادهء عروس و داماد صاحب اسم و رسم و داراى ثروت و تجمّل باشند براى اجراى مراسم عقد شيخ الاسلام يا مهمترين شخصيّت روحانى را دعوت مىكنند ، و اگر خانوادهء آن دو از طبقات متوسط باشند نايب پيشواى مذهبى را براى اجراى صيغهء عقد مىخوانند ، امّا اگر عروس و داماد از افراد معمولى باشند ملّا يا فقيهى را دعوت مىنمايند .
بارى ، عروس همراه عدهاى از زنان خويشاوندش به اتاق يا پستويى كه به مجلس عقد متصل است مىرود ، در پستو نيمهباز است ، امّا ميان آن دو اتاق پردهاى آويخته شده و حاضران ، داخل دو اتاق يكدگر را نمىبينند . آنگاه نمايندگان دو طرف برپا مىايستند ؛ نمايندهء عروس خود را به در اتاقى كه عروس در آن نشسته نزديك مىكند ، و مىگويد ؛ من وكيل شما ، شما را به فلان كس كه در اينجا نشسته به فلان مبلغ مهريّه به زنى مىدهم ، آيا با اين شرايط زن دائمى او مىشويد ؟ از آن پس نمايندهء مرد مىگويد : من وكيل فلان ، دختر را با فلان قدر مهر به عقد دائمى موكل خود كه در اين مجلس حضور دارد در مىآورم . سپس شخصيّت محترمى كه براى اجراى صيغهء عقد دعوت شده برمىخيزد ، سرش را نزديك پردهء حايل ميان دو اتاق مىبرد و مىگويد : آيا آنچه را كه نمايندهء شما دربارهء شرايط عقد گفت قبول داريد ؟ دختر جواب مىدهد آرى . آنگاه همين سؤال را از داماد مىكند ، و وقتى جواب موافق شنيد عقدنامه را مىنويسد و مهر و امضاء مىكند و به دست حاضران مىدهد تا به عنوان شاهد عقد همه امضاء و مهر كنند ، و هر چه امضاى گواهان بيشتر باشد عقدنامه معتبرتر است ، و دست كم بايد عقدنامه ده امضاء داشته باشد . پس از اينكه همه مهر و امضا كردند به نمايندهء عروس مىدهد وى نيز به عروس مىسپارد تا از وجود مهريهاش مطمئن باشد .
مراسم عقد متعه با مراسم عقد زن دائمى تقريبا همانند است جز اينكه نمايندگان دو طرف در برخى سؤالات خود كلمات ديگرى به كار مىبرند و چنين
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 439
مساهمون: ژان شاردن
ص٤٣٩