مىتواند چهار زن دائمى بگيرد ؛ اما غالب مردان به دو دليل ، بيش از يك زن نمىگيرند . نخست اينكه بر اثر وجود دو زن در يك خانه نظم و آرامش آن به هم مىخورد ، زيرا هر كدام از آن دو مىخواهد كه بانو و آمر و صاحب اختيار خانه باشد و ديگرى را زير فرمان خود بگيرد ، و زن ديگرش به زبونى و فرمانبردارى تن در نمىدهد ، لاجرم هميشه در آن سرا غوغا و آشوب بپاست ، و در خرمى بر سرايى كه بانگ زن از آن برخيزد بسته مىشود . دوّم وضع اقتصادى مردان است زيرا در ايران زن گرفتن خرج زياد دارد ، و همه كس قادر به تحمل آن هزينهء سنگين نيست ، و تنها كسانى زن دائمى مىگيرند كه متمكن و دارا باشند ؛ و ديگران ناچار با كنيز مىسازند يا متعه مىگيرند . مردان دولتمند و صاحب مقام غالبا با زنانى وصلت مىكنند كه هم شأن و هم درجهء خودشان باشند ، و اگر آن زن نتواند يا نخواهد وى را ارضاء كند و تمنايش را برآورد كنيزى نيز مىگيرند . در اين صورت نظم و آرامش خانه به هم نمىخورد ، زيرا زن دائمى و اصلى كدبانو و فرمانروا ، و كنيز همواره زير دست و فرمانبردار و تن به خوارى ده است . افزون بر اين اگر زن دائمى از كنيز گرفتن شوهرش ناراضى باشد عدم رضايتش اثر ندارد . زيرا بستگان و كسانش هرگز در اين كار مداخله ، و از او جانبدارى نمىكنند .
مردمان متوسط الحال بيشتر زن به صيغه مىگيرند زيرا آسان مىتوانند او را رها و خود را از قيد و بند زندارى آزاد كنند . امّا مردان تهىدست و كمسرمايه از گرفتن متعه خوددارى مىكنند زيرا پس از رها كردن وى قادر به دادن نفقه نمىباشند . همچنين دولتمندان و افراد سرشناس و صاحب جاه متعه نمىكنند زيرا بر خود نمىپسندند كه با به كار گرفتهء ديگران هم بستر شوند . همچنين خوش ندارند از زنى كه كام گرفتهاند ديگرى متمتع شود ؛ و اگر اتّفاق را چنين روى نمود كه مردى دارا و خداوند جاه عشقش به زنى جنبيد ، يا به يك زن روسپى دل بست وى را نود ساله صيغه مىكند .
افراد با شخصيّت هنگامى به اين كار دست مىزنند كه زن دائمىشان منسوب به يك خانوادهء معتبر و صاحب نام و نشان نباشد ، زيرا صاحبان مقامات عالى هرگز رضا نمىشوند كه بر سر دخترشان هوويى بياورند كه از طبقات پست برخاسته باشد .
چون زنان ايرانى پوشيده رويند و پيش مردان ظاهر نمىشوند ازدواج وسيله نماينده صورت مىگيرد . تشريفات و مراسم آن بدين شرح است : خويشاوندان عروس و داماد در خانهء پدر عروس گرد مىآيند . هنگام ورود داماد ، پدر دختر و كسانش به
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 438
مساهمون: ژان شاردن
ص٤٣٨