تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
موضوعى در ميان است كه شما از ما پنهان مىداريد و گرنه كدام مرد سالم است كه مىتواند در تمام عمر بدون زن زندگى كند ، مگر اين‌كه خود را به طريق غير طبيعى ارضاء نمايد . مگر اروپاييان با ديگر افراد بشر تفاوت دارند . آيا مثل مردمان ديگر نبايد غذا بخورند ، اگر زن نداشته باشند آن كار ديگر مىكنند . يادم مىآيد زمانى كه در اصفهان پيش كاپوسنها بودم مرد دانا و با شخصيّت و نجيبى از مردم باكتريان به ديدن ما آمد و به رافائل دومان (
raphael du man
) گفت : پدر ، من شنيده‌ام كه شما و ديگر مبلّغان زن نمىگيريد و به شيوه تركان با هم مىآميزيد . مىخواست بگويد يكدگر را به جاى امردان مىگيريد - آيا ممكنست كه شما به اين عمل شنيع عادت كرده باشيد . رافائل دومان جواب داد : خداى من ، اين چه نسبت بد است كه به ما مىدهيد ، ما با خدا عهد و پيمان بسته‌ايم كه دستمان هرگز به سوى زنى دراز نشود ، يعنى در تمام مدت عمر خود زن نگيريم . مرد ايرانى جواب داد : خدايا چه مىشنوم ، شما بدون زن زندگى مىكنيد ! رافائل جواب داد : آرى . مرد ايرانى با كمال تعجّب گفت : پدر ، آيا شما تمام مدت عمرتان را بدون خوردن غذا مىگذرانيد ؟ ما همان‌طور كه به غذا احتياج داريم به زن هم نيازمنديم . اين مقايسه قدرى اغراق‌آميز است ، اما در داورى نبايد شتاب كرد ، زيرا براى اين كار صلاحيّت كافى نداريم . در سرزمينهاى گرم اميال نفسانى و شهوانى شدّت و حدّت بيشتر دارد . ما از چگونگى ظهور و بروز و كيفيّت آن آگاهى كامل نداريم . موادّ خوراكى كه در سرزمينهاى گرمسير به دست مىآيد و مردم از آنها استفاده مىكنند همه محرّك و مشهّى است ، و چنان در اعماق جان اثر مىكند كه عنان از كف تقوا مىستاند ، و مجاهده در راه رياضت‌كشى را باطل مىكند . با وجود اين در دين اسلام زنا گناهى بزرگ و نابخشودنى است و همبسترى با روسپيان عملى ننگين و فضاحت‌بار است ، و اگر عامه از آن عمل قبيح و شنيع نمىپرهيزند لااقل زنانى كه در بند نام و ننگ‌اند از آن دورى مىجويند . اما انكار نمىتوان كرد كه در شهر روسپى فراوان است ، و شگفت اين‌كه بسيارى از متظاهرين به دين و آنان كه ظاهر آراسته دارند و دعوى زهد مىكنند از زنا نمىپرهيزند . اگر به هنگام غروب آفتاب اندكى نزديك مدارس طلبه‌نشين يا مساجد بزرگ درنگ كنيد مىبينيد كه زنان روسپى چادر به سر ، تنها يا با كلفتشان وارد حجره‌هاى مدرسين يا طلبه‌ها مىشوند . از اين حجره به آن حجره مىروند . پس از ورودشان در حجره بسته مىشود و سپيده‌دم خارج مىگردند . حتّى بعضى چنان بىپروا مرتكب اين فضايح
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 435 | ژان شاردن / اقبال يغمايى