كرد و براى كسانى كه بر خلاف دستور وى عمل مىكردند مجازاتهاى سنگينى معين كرد . چنان كه دستور داد به مقعد مردى كه تن به لواطه داده بود ميخ فرو كنند ، و زنى را كه دخترانش را به روسپيگرى وادار كرده بود از بالاى برجى بلند به زير اندازند ، و گوشتش را به سگان خورانند . اميد مردمان بر اين بود كه اجراى مجازاتهاى سخت سراسر كشور را از تيرگى و سياهى اين فضايح بزدايد ، امّا معلوم شد كه مجازات چارهگر شيوع اين اعمال حيوانى نيست و تدبيرى ديگر بايد .
پس از اين شرح مفصل كه دربارهء روسپيگرى در ايران كردم مناسب مىدانم كه دربارهء ازدواج در اين كشور نيز گفتگو كنم . پيش از اين اشاره كردم كه دين اسلام پيروان خود را به قبول تأهّل اندرز داده ، و ازدواج را يكى از وظايف مذهبى شمرده است . به سخن ديگر رهبانيّت و تجرّد در مذهب اسلام مكروه و مخالف طبيعت و گناهانگيز است . مسلمانان مىگويند اين درست است كه در فاصله ظهور حضرت عيسى تا زمان مبعث حضرت محمد رهبانيّت و تجرّد بر اثر تعاليم مسيح رواج داشته و مورد پسند و رضاى باريتعالى بوده ، چه خود حضرت عيسى از دوشيزهاى پا به عالم هستى نهاد و تا پايان زندگى مجرّد زيست ، امّا پس از ظهور پيغمبر اسلام تجرّد و رهبانيت زشت و ناروا شمرده شد ، و رضاى خدا در آن است كه ازدواج ميان خلايق رواج يابد ، چنان كه مىگويند زمانى كه امام دوازدهم شيعيان حضرت مهدى صاحب الزمان ظهور كند حضرت مسيح از نو نمايان مىگردد و به كمك آن حضرت با ستمگران و دشمنان دين مىجنگد و پس از اينكه آيين بدكيشى و ستمگرى از ميان رفت ، وى ازدواج مىكند و چند زن مىگيرد . ايرانيان در اينباره از قرآن كريم كتاب مقدس خود استناد مىجويند كه در آن آمده است : و پروردگار از جنس خودتان جفتى آفريد تا در كنار و جوار او آرامش بگيريد و همدل شويد و ميان خود مهربانى و سازگارى ايجاد كنيد . و البته بايد مردان بىزن و زنان بىشوهر و كنيزان و بندگان خود را به نكاح يكديگر درآوريد تا در ميان مؤمنان مرد بىزن ، و زن بىشوهر به جا نماند ، و از بىچيزى و ندارى نگران و ترسان مباشيد زيرا اگر مرد و زنى از داشتن دارايى محرومند پروردگار به كرم عميم خود آنان را بىنياز مىكند . مفسّران نيز غالبا از متن اصلى قرآن دور مىشوند ، و شروح و زوايدى به آن مىافزايند . مثلا مجتهدان مىگويند همين كه پسران به حدّ بلوغ رسيدند و احساس كردند كه تمايلات جنسى در آنان قوّت گرفته بايد فورا متأهل شوند ؛ چه مخالفت با عشق و تمنيات طبيعى گناهى
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 433
مساهمون: ژان شاردن
ص٤٣٣