بزرگ است . و برعكس آرام كردن و تسكين دادن تمايلات جنسى عملى صواب و در خور تأييد و تحسين مىباشد . اما اين گفته چندان سخيف و بهيمى است كه در مثل بگويند هر جوان به سن بلوغ رسيد مجاز است با نخستين جنس مخالفى كه در دسترس خود مىيابد آتش شهوتش را بنشاند ، مثلا مادرى با پسرش ، پدرى با دخترش ، و اين عقيدهاى فاسد و حيوانى ، و مخالف شؤون انسانى است . اين حقيقت و واقعيّت را بايد پذيرفت كه ميان مسلمانان ، ايرانيان از لحاظ سركوب كردن اميال شهوانى و پشت پا زدن به تمايلات جنسى مقام خاصّ و ممتاز دارند ؛ و از اين جهت بالاخص در خور تحسين و آفرينند ؛ و اين نكته گوياى دو موضوع بسيار مهم مىباشد . نخست اينكه ديگر مسلمانان از جمله عثمانيها لواطه را عملى مجاز مىشمارند ، در صورتى كه در مذهب مسلمانان ايران اين عمل بسيار زشت و نفرتانگيز و از جمله منهيات است ، و اگر كسى چنين عمل نكوهيده انجام دهد مجازات مىشود . اگرچه بعضى از فقيهان گاهى در اين مورد مسامحه و چشمپوشى مىكنند ، اما به اعتقاد قاطبهء مردم عمل لواطه بسيار مذموم و شنيع و نفرتانگيز مىباشد . دوّم اينكه ايرانيان به افراد خارجى و غير مسلمان اجازه نمىدهند ، كه بيش از يك زن بگيرند يا زنى را صيغه كنند ؛ همچنين اگر يك زن و مرد غير مسلمان بخواهند موافق قوانين و رسوم ايرانيان با هم ازدواج كنند و براى انجام يافتن اين كار به يكى از محاضر شرعى مراجعه كنند صاحب محضر آنان را به خوارى مىراند ، و از اجراى چنين پيوندى خوددارى مىكند ؛ امّا در عثمانى مراسم چنين ازدواج بىهيچگونه مشكل و مانعى انجام مىپذيرد .
ايرانيان در توجيه اين قانون مىگويند هر دين و آيين نظامات و قوانين خاصّى دارد ، بسا كه در دينى كارى و يا چيزى حلال و در دين ديگر همان كار و همان چيز حرام باشد . به سخن ديگر در هر دين چيزهايى روا يا نارواست . مثلا در كيش حضرت مسيح آشاميدن شراب حلال ، امّا تعدّد زوجات حرام مىباشد ، و در دين اسلام امر به عكس است يعنى بادهپيمايى حرام و تعدّد زوجات حلال است . مردان اگر طالب باشند چند دختر در خانه نگه مىدارند تا هر زمان مايل باشند آنان را به عقد ازدواج خود درآورند ، امّا تازه جوانان خود را با كنيز يا زن صيغه ارضاء مىكنند .
براى ايرانيان تصوّر اينكه ممكن است در جوامع اروپايى كسانى پيدا شوند كه تمام مدّت عمر خود را مجرّد زندگى كنند نامفهوم و غيرقابل باور مىنمايد . اگر چنين موضوعى را با ايشان در ميان نهيم مىگويند : اين باوركردنى نيست ؛ به يقين
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 434
مساهمون: ژان شاردن
ص٤٣٤