تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
گمان من در هيچ كشورى بهاى همخوابگى با زن روسپى بدين گرانى نيست ؛ و براى من علّت اين مسأله همچنان مجهول ماند ؛ زيرا در مذهب اسلام هر مرد مىتواند چندين دختر بخرد ، و با آنها به عشرت بنشيند و كام دل بگيرد . همچنين هر مرد مجاز است هر چه مىخواهد صيغه بگيرد . « 1 » از روى ديگر جوانان زود متأهل مىشوند و اين عوامل بايد موجب كسادى بازار روسپيان شود ، و حال آن‌كه مشتريانشان دائم در تزايد ، و بازارشان گرم و پر رونق است . من بر اين اعتقادم كه محرك مردان به آميزش با روسپيان بيشتر بر اثر هواى گرم اين مناطق است . دو ديگر اين‌كه اين موجودات زيبا و دلفريب چنان در جلب و جذب مردان جادوگرى مىكنند كه تا آنان به خود آيند به دام افتاده‌اند ؛ و جز تمكين و تسليم و دل به هوس سپردن چاره ندارند ، و آنان كه مىگويند سقوط بعضى وزيران و از پاافتادگى بسيارى از بزرگان و جوانان شاداب و برومند بر اثر افسونگرى اين زنان بدكار مردم فريب است سخنشان پخته و سنجيده است . مىگويند در ايران هيچ عاشق دل سوخته‌اى نيست كه بتواند به اختيار دامن معشوقه را رها نمايد مگر اين‌كه معشوق وى را طرد كند و به جبر براند ، و اين امر هنگامى تحقق مىيابد كه معشوق طرار به فسون و فسانه همهء دارايى عاشق را از چنگش ربوده باشد . من بسيار مردان هوشمند و دانا و پرهيزگار را مىشناختم كه از بخت بد به ناگاه در دام زنان روسپى افتاده‌اند ، و اميد نداشتند از اين منجلاب ادبار و بدنامى و فضيحت و رسوايى به درآيند . آنان بر اين اعتقادند كه بر اثر سحر و جادو بدين بدبختى گرفتار آمده‌اند و رهاييشان ناشدنى است . مىگويند بر اثر پيروى هوى و هوس افسون و مسحور شده‌اند و هر چند مىكوشند زنجيرى كه سراسر وجودشان را مىشكرد بگسلند و از اين دام پر مخافت بجهند نمىتوانند . و جز كسى كه اين دام را بر پايشان نهاده هيچ كس نمىتواند بگشايد . برخى از اين به دام افتادگان داغ عشق بر سينه دارند و به نشان عشق سوزان با آهن گداخته داغ بر تن خويش نشانده‌اند . اين داغها چنان عميقند كه جاى سوختگى آنان به ضخامت يك سكه سىسويى است ، و بيانگر اين
هامش
( 1 ) - بانيستر (banestre) يكى از جهانگردان نوشته است ؛ وقتى بازرگانى يا مسافرى وارد شهر مىشود و قصد دارد مدتى در آن‌جا بماند او يك يا دو يا سه زن را با مهر معين و مدت معلوم صيغه مىكند و پس از پايان يافتن مدت رها مىسازد و به هر شهر ديگر هم وارد شد همين كار را تجديد مىكند . به عبارت ديگر همچنان كه ما اسب را براى مدت معلومى كرايه مىكنيم آنان زن را صيغه مىكنند .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 430 | ژان شاردن / اقبال يغمايى