بيرون شدم . در آن مجلس به غير از داماد و پدر تعميدى او كه لباسهاى فاخرى بر تن ، و جيقهء جواهرنشانى بر عمامه داشت نه نفر حضور داشتند ، صاحب خانه ، برادران ، و پسرانش با چند تن از صاحبمنصبان حاكم ، در پايين تالار ايستاده بودند . براى هر يك از مدعوين به محض اينكه وارد مىشد يك سينى بزرگ پر از شيرينى خشك و تر ، با بشقابهاى چينى كوچك مىبردند . سينىها از چوب ساخته شده بود و نقاشى و طلاكارى شده بود . در آنجا چيزى نادر و جالب وجود نداشت . بزم عروسى در تالارى كوچك كه از سطح زمين دو پا بالاتر نبود ، و براى چنين ضيافتى مناسب نبود برپا شده بود . اين تالار به محوّطهء وسيعى كه داراى ديوار بود راه داشت .
در آن محوّطه چند خيمه برپا شده بود و گروهى از كشتىگيران و گلادياتورها براى نمايش دادن و سرگرم كردن مدعوين جمع آمده بودند . كشتىگيران فقط تنكهء چرمى كوتاهى كه جلو و عقب اندامشان را مىپوشاند به پا داشتند و باقى بدنشان عريان بود . سراسر بدن كشتىگيران با روغن آميخته به گرد حنا روغنمالى شده بود ، و چنان مىنمود كه به رنگ نارنجى نقاشى شدهاند . شيوه و سبك كشتىگيرى در سراسر مشرق زمين يكسان است ، و از زمانهاى بسيار قديم تا اين زمان كشتىگيران يا مشتزنها به منظور پيروزى بر حريف و تحصيل جايزه با هم مبارزه مىكنند . پيروزى براى يكى از دو تن مبارز زمانى حاصل مىشود كه پشت حريف را به زمين برساند . يكى از مدعوين به مناسبت در مجلس گفت كه كشتىگير مشهورى سيصد و شصت و پنج فنّ كشتى مىدانست و آن فنها را به شاگردانش مىآموخت . امّا يكى از آن فنها را به آنان ياد نداد ، و آن فن را مسترقه نام گذاشت كنايه از خمسه مسترقه سالهاى شمسى كه هر ماهى سى روز است و پنج روز باقيمانده را ايرانيان خمسهء مسترقه مىگويند .
بارى ، يكى از شاگردان كه همهء آن فنون را به خوبى آموخته بود و به چابكى و توانايى تمام به كار مىبست ، از غايت غرور و گستاخى مىگفت كه حاضر است در حضور حاكم و بزرگان و بينندگان با استاد خود كشتى بگيرد ، و وى را مقهور و مغلوب كند .
مربّى كشتى كه جوانى را پشت سر نهاده بود دانست كه به زور بر شاگردش پيروز نمىشود اما دلش محكم بود كه اگر آن فنى را كه به شاگردانش نياموخته بود به كار بندد بىگمان شاگرد حق ناشناس و مغرورش را به زانو در مىآورد . نايب السلطنه كه مايل بود اين مبارزه به عمل آيد وقت و محلّ مسابقه را معلوم كرد . جمعيّت زيادى به تماشا آمدند . استاد كشتى به آن يك فن كه به شاگردانش نياموخته بود شاگرد جسور و
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 424
مساهمون: ژان شاردن
ص٤٢٤