آمدن مرا روز بعد به حاكم بدهد مايهء دردسر و اسباب زحمتش بشود . او به كاخ حاكم رفت ، امّا موفّق به ديدارش نشد ، زيرا او به اندرون خانهاش رفته بود تا شاهزاده خانم همسرش را ملاقات كند ، و خواجهسرايى خبر ورود مرا به او داده بود .
بامداد روز هشتم استاندار كسى را به ديدار من فرستاد و از سوى او به من خير مقدم گفت . آزارى را مأمور كردم به كاخ حاكم برود و از جانب من با خشوع و خضوع تمام از اظهار تفقّد و احوال پرسى او سپاسگزارى كند و به عرض او برساند كه : من كه هستم ، از كجا آمدهام ، و به كجا مىروم . استاندار به فرستادهء من گفته بود بسيار مايل است در نزديكترين وقت مرا ملاقات و بعضى از جواهراتم را تماشا كند . و پرسيده بود چند نفر همراه من هستند و به او دستور داده بود از من بپرسد خوشتر دارم در قلعه اقامت كنم يا در كاروانسرايى كه خودش ساخته بود ، و نتيجه را فورا به وى بگويد . من مصلحت دانستم در كاروانسرا اقامت كنم ، زيرا آنجا از جاهاى ديگر مطمئنتر بود . هرگز از جمعيّت خالى نمىشد ؛ اگر كاروانى مىرفت ، كاروان ديگرى جاى او را مىگرفت ، و من هيچ زمان تنها نمىماندم . هر روز دستههاى بازرگانان از نقاط مختلف آسيا به آنجا وارد مىشدند و در آن بار مىافگندند . حاكم فرمان داد بهترين و بزرگترين حجرههاى كاروانسرا را در اختيار من بگذارند .
بامداد روز نهم پيش از سر زدن خورشيد به كار انتقال اموال و اثاثهام به محلّ جديد پرداختم و تمام مدت آن روز را صرف چيدن لوازم و وسايل خود و آراستن منزل تازه كردم . هنگام ظهر يكى از افسران حاكم فرمانى از سوى ناظر او آورد كه هر روز به قدر مصرف شش نفر نان ، شراب ، گوشت ماهى ، ميوه ، برنج ، كره ، هيزم ، و هر چيز ديگر از آبدارخانه بگيرم . مقدار اين چيزها ثابت و غير قابل افزايش يا نقصان بود ؛ امّا آنچه براى هر نفر در نظر گرفته بودند براى استفادهء دو نفر نيز كفايت مىكرد .
روز دهم استاندار مؤكدا دستور داد كه عاجلا به ملاقاتش بشتابم ، و قسمتى از جواهراتم را ببرم تا تماشا كند . و تأخير در رفتن جايز نبود .
وقتى به كاخ رفتم استاندار در دفتر كارش كه بسيار وسيع و پاكيزه و روشن بود حضور داشت . ناظر كليّهء مسكوكات ايران كه آن روزها در ايروان به سر مىبرد نزد حاكم بود . چهار تن از بزرگان نيز در حضورش بودند . مرا به گرمى و رأفت و محبت بسيار پذيرفت . سه بار از ورودم ابراز شادمانى كرد ، و دستور داد برايم مربّا و شيرينى و عرق مسكو بياورند . پيش از هر چيز فرمان شاه و دستور وزير دربار را به او نشان
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 419
مساهمون: ژان شاردن
ص٤١٩