آمده است كه : كشتى نوح در كوهى كه به قول ارمنيان « 1 » آرارات (
ararat
) نام دارد ، آرام گرفت .
مصنفان و مؤلفان يونانى و لاتن براى اين كوه امتيازات خاصى قائل بودهاند بنا به اعتقاد آنان اين كوه از متفرعات جبال توروس (
taurus
) است ؛ و هر كدام از آنان بر حسب لهجهء خود آن را گردين (
gardiens
) ، گردوئن (
gordeens
) ، گردوئنين (
gordueniens
) ، گاردين (
gardiens
) ، گورد (
gurdes
) ، كاردوش (
carduches
) ناميده است .
ارامنه بر اين باورند كه كشتى نوح همچنان بر فراز كوه ماسيس جاى دارد .
مىگويند هرگز هيچ كس نمىتواند تا محل توقف سفينهء نوح از كوه بالا برود ؛ و به صحّت عقيدهء خود اعتقاد كلى دارند . مخصوصا پس از اتفاق شگفتانگيز شبيه به معجزهاى كه دربارهء يكى از رهبانان اوچ ميازين روى نمود ، هيچ ترديدى در اصالت تصوّر خود ندارند . حادثه از اين قرار است : خيال وجود سفينهء نوح در ستيغ كوه چنان در ذهن ژاك راهب نيرو گرفت كه بر آن شد به هر رنج و مشقّت كه باشد چندان از كوه بالا برود كه يا به كشتى برسد يا جان بر سر اين كار بگذارد . بر اين سودا به زحمت زياد خود را تا كمرگاه كوه رساند ، و چون شب فرا رسيد همان جا خوابيد . بامدادان وقتى از خواب بيدار شد با تعجّب بسيار دريافت در همان جاست كه صبح روز پيش آنجا بوده است . چندين بار خود را به كمرگاه كوه رساند ؛ شب خوابيد ، صبحگهان همچنان خويش را پايين كوه ديد ، و چندان در رسيدن به آرمان و هدف خود كوشيد و مقاومت ورزيد كه خدا اراده فرمود قسمتى از آرزوى او را برآورد . از اينرو فرشتهاى را مأمور فرمود قسمت كوچكى از سفينه را نزد ژاك ببرد ، و به وى ابلاغ كند كه بيش از اين خود را براى رسيدن به قلّهء كوه و ديدن سفينهء نوح رنجه نكند ، از آنكه ارادهء حضرت باريتعالى بر آن قرار گرفته كه پاى هيچ زادهء آدمى به ستيغ كوه نرسد . راهب فرمان برد ، بازگشت و از آن پس اسقف نيزيب (
nizibe
) شد .
اين بود حكايت ژاك راهب . مىخواهم در اين باره دو نكته را تذكر بدهم .
اوّل اينكه اين داستان با آنچه نويسندگان و محققان قديم مانند ژزف بروس
هامش
( 1 ) - بلندترين قله آرارات 5185 متر ارتفاع دارد .