پناه دادن كاروانيان و مسافران ساخته شدهاند . اين نكته در خور ياد كردن است كه شهرهاى آسيا مانند شهرهاى اروپا پر جمعيّت ، و راههاى آن پر رفت و آمد نيست ، و افراد خارجى در آن كماند و اين امر علل زياد دارد . نخست اينكه اصولا جمعيّت شهرهاى آسيا نسبت به شهرهاى اروپا بسيار كمتر است ، و كثرت جمعيّت اروپا نسبت به قارههاى ديگر به استثناى چين - مرهون وجود و حضور انبوه كاتوليكها و پروتستانهاست . ثانيا مردم مشرق زمين نسبت به خلق اروپا از آب و هواى پاكيزهتر و سالمتر برخوردارند . خانههاشان وسيعتر و دلبازتر از مساكن ماست ، و مانند اروپاييان فشرده و درهم زندگى نمىكنند . از اين گذشته زندگى مردم مشرق زمين سادهتر و طبيعىتر است و چون اروپاييان خود را در فشار و در اختيار تجملّات و لوازم غير ضرورى نگذاشتهاند ، از اين جهت كمتر نگران و مضطربند ، كمتر تلاش و كوشش مىكنند ، از اينرو به بازرگانى و سوداگرى و رفت و آمد از شهرى به شهر ديگر زياد توجّه ندارند ؛ و باز بدين جهت است كه در شهرها و راههاى ميان دو شهر مهمانخانه و مسافرخانه وجود ندارد . از روى ديگر چون زنان ايران در حجابند و نبايد بىپرده پيش نظر مردان نامحرم ظاهر شوند ، مردانى كه در مسافرت زن همراه دارند بايد تمام آنچه را به كارشان است اعم از مواد خوراكى و وسائل خواب با خود داشته باشند . امّا چون مردم مشرق زمين روى زمين مىنشينند ، روى زمين غذا مىخورند ، و روى زمين مىخوابند ، و مانند اروپاييان به ميز و صندلى و تختخواب احتياج ندارند حمل و نقل وسايل سفرشان آسان صورت مىپذيرد ، و دو اسب بار و بنهء دو يا سه خانواده را مىبرد ، و كاروانسراها نيز مسافران را در پناه خود مىگيرند . امّا در سراسر امپراتورى عثمانى از اين كاروانسراها يكى وجود ندارد . زيرا تركها هنگام مسافرت به صورت قافلهاى عظيم كه گاه عدهشان از هزار در مىگذرد به اجتماع حركت مىكنند ، مانند اردوهاى جنگى خيمه و چادر همراه دارند ، هر جا فرود مىآيند خيمه برپا مىكنند ، و روز بعد دگربار خيمهها را درهم مىپيچند ، و به حركت در مىآيند . در سرزمين مغولستان نيز نشانى از كاروانسرا نيست ، زيرا هواى آن كشور در تمام فصول سال گرم و سازگار است ، و مردم دوست دارند هميشه در فضا و هواى آزاد در سايهء درختان يا در ايوان زندگى كنند .
طرز بنا و ساختمان كاروانسراها در تمام شهرها و شهركهاى ايران يكسان و همانند است . جز اينكه كاروانسراهاى شهرها دو طبقه ، و آن شهركها يك طبقه
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 389
مساهمون: ژان شاردن
ص٣٨٩