تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
است و بوده است ، و خواهد بود مىباشد . در قرآن كريم بارها و بارها اين كلمه آمده ، و شايد خليفه‌اى كه قرآن را جمع‌آورى و مرتب كرده به آيهء سوّم باب خروج تورات توجه داشته : « كسى كه هميشه هست مرا فرستاده است » مسلمانان هميشه بالاى نامه‌هاى خود كلمهء « هو » را مىنويسند گاهى نيز الله تعالى را بدان مىافزايند كه به معنى آن كه او هست خدايى است كه جملهء كاينات زيرنشين علم اوست ؛ و ما بين اين چند كلمه و آن‌جا كه نامه آغاز مىشود به قدر چند سطر سفيد مىگذارند ، و مقصودشان بيان اين مطلب است كه كمالات و فضايل و صفات عاليهء ربّ جليل را وصف و نعت كردن و برشمردن نمىتوان . حكم و جمله‌اى كه بدين صورت آمده و من آن را چنين ترجمه كرده‌ام كه : برترى و پادشاهى مر خدا را سزاست ، از آيهء هفدهم فصل اوّل تورات كه : داورى و حكم با خداوند است ، اقتباس شده است . 2 - مراد از آوردن اين جمله كه : حكم با خداوند است ، از آن‌كه پروردگار برتر از همه كس و همه چيز است ، آنست كه خدا ما فوق همه چيزهاست . رسم ايرانيان چنين است كه هرگز نام خدا را در ذيل نامه‌هاى خود نمىنويسند ، و هميشه در صدر مىآورند . در اين باره توجّه و تعصّب خاص دارند ، و بر اين باورند كه هر كس اين نكته را كاملا رعايت نكند به مقام خداى بزرگ بىحرمتى كرده است . همين دقايق را دربارهء شاه و صدراعظم رعايت مىكنند يعنى در مقاوله‌نامه‌ها ، احكام ، عرض حال‌ها ، درخواستها و قراردادها نام آنها را در بالاى مكتوب ، يا در حاشيهء سمت راست مىنويسند . 3 - كلمهء نبوى به دلايلى كه پيش از اين ذكر شد در صدر نوشته شده ، و مربوط به هجرت حضرت پيغمبر از مكه به مدينه است كه مبدء تاريخ مسلمانان است . 4 - آنان كه با دين اسلام و آداب و رسوم مسلمانان آشنايى دارند مىدانند كه بسم اللّه الرحمن الرحيم - در نظر پيروان اسلام چه قدر محترم است ؛ ايرانيان همه كارها و دعاهاى خود را با بسم الله آغاز مىكنند . همهء دانايان نامور زبانهاى شرقى اتفاق نظر دارند كه بسم الله الرحمن الرحيم را بايد چنين ترجمه كرد : به نام خداى بخشندهء بخشايشگر ؛ در حقيقت لفظ رحمن كه به معنى بخشايشگر است يكى از بسيار صفتهاى خداست كه نمىتوان آن را به هيچ كس نسبت داد و مخصوص باريتعالى است . همهء مسلمانان بر اين اعتقادند كه در بسمله رازها و اسرار زيادى مختفى است
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 363 | ژان شاردن / اقبال يغمايى