تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
نايب‌السلطنه و مقربانش نزديك سه بخارى پر از آتش نشسته بودند . حرارت بخاريها هواى داخل تالار را چنان گرم كرده بود كه كسى احساس سرما نمىكرد . مراسم شرفيابى به حضور شهنوازخان كاملا مشابه شرفيابى به حضور پادشاهان ايران است . يعنى كسى كه بار مىيابد وقتى نزديك وى رسيد بايد سه بار به زانو درآيد ، و به نشان تعظيم سه بار سر را تا نزديك زمين فرود آورد . براى اروپاييان البته به جا آوردن اين مراسم دشوار است ، و مىگويند اين خضوع و خشوع را تنها بايد نسبت به خداوند به جا آورد . بعضى اوقات اروپاييان را به دستاويز اين‌كه اينان با مراسم و آداب مشرق زمين آشنايى ندارند از انجام دادن اين مراسم معاف مىدارند . من بىآنكه به زانو بيفتم سه بار به نايب‌السلطنه تعظيم كردم . دو نفر از بزرگان كه به انجام دادن مراسم حضور مأمور بودند مرا به صدر مجلس رهنمايى كردند . من نمىخواستم در جايى بالاتر از آن‌جا كه اباء كاپوسن نشسته بودند بنشينم اما ملتزمان حضور مرا بدين كار ناچار كردند . نظر و هدفم اين بود كه حرمت مبلّغان دين را مخصوصا در چنين مكانها بيشتر نگهدارم ، تا مقامات عالى محل و بزرگان قوم همواره در تجليل و تعظيم آنان بكوشند . رئيس گروه مبلّغان كه مقصود مرا درك كرده بود از رفتار من بسيار خشنود شد و به اشارت موافقت كرد كه بالادست همكارانش بنشينم . هنگامى كه مشغول به جا آوردن مراسم و تشريفات احترامگزارى بودم يكى از بزرگان دربار فرمان شاه ايران را كه در دست داشتم ، و هدايايى را كه براى نايب‌السلطنه آورده بودم گرفت . هدايا را چنان كه مىدانست و مىشايست در يك سينى بزرگ نقره مرتب چيد و جلو پاى نايب‌السلطنه گذاشت او به نشان تجليل و تعظيم از تختش فرود آمد ، سپس فرمان را برداشت ، بوسيد ، بر ديده و پيشانى نهاد ، آن‌گاه به دست نخست‌وزير داد تا بخواند و مضمون آن را به وى بگويد . سپس با شادى و دقت و كنجكاوى زياد به نگاه كردن هدايا پرداخت . آنها عبارت بودند از يك ساعت بزرگ كه بر حسب حركات ماه كار مىكرد و در يك جعبهء قلمزده از جنس نقره جا داشت . يك آينهء كريستال كه قاب نقره داشت ، يك ترياكدان طلاى ميناكارى شده كه برخى از ايرانيان هر روز چند بار از حبه‌هاى ترياك درون آن استفاده مىكنند . يك جعبهء جراحى كه با مهارت و ظرافت خاص ادوات آن در آن جاسازى شده بود . چند كارد و چاقو كه در تزيين دستهء آنها ساعتها وقت صرف شده بود .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 361 | ژان شاردن / اقبال يغمايى