اينرو از رافائل دوپارم (
raphael de parme
) كاپوسنى كه پزشك خاص نايبالسلطنه بود خواهش كردم از قول من به عرض نايب السلطنه برساند كه دريافت پيغام معظم له كه بيانگر كمال رأفت و عنايت بود مايهء نهايت مباهات و افتخارم شد ، و همين كه لوازم و شرايط شرفيابى فراهم آمد براى سپاسگزارى از مراحم آن حضرت شرفياب مىشوم . امّا چون اكنون آن لوازم مهيّا نيست تا ده روز ديگر از شادى آستانبوسى محروم خواهم بود .
نمىدانم كاپوسن رافائل دوپارم نتوانسته بود عرايض مرا چنان كه به وى تقرير كرده بودم به عرض نايبالسلطنه برساند ، يا او مقصود مرا در نيافته بود . به هر روى صبح روز دوازدهم يكى از بزرگان دربار از قول نايبالسلطنه به من ابلاغ كرد كه به همين زودى هفتهء جشن و ضيافت آغاز مىشود ، و او مايل است كه من از روز اوّل هفته تا آخرين روز هفتهء شادى در آن شركت داشته باشم .
من از اين پيام هم متعجّب و هم مكدّر شدم ، و از رئيس هيأت روحانيان و پزشك دربار تقاضا كردم به عرض نايبالسلطنه برسانند كه هنوز وضع من براى بيرون رفتن از خانه مساعد نيست ، و موافقتشان را جلب كنند كه من روز يكشنبهء بعد شرفياب شوم . كاپوسنها پذيرفتند كه مستدعيات مرا به عرض وى برسانند . آنها به دربار رفتند ، پس از مدتى كوتاه بازگشتند و گفتند : نايبالسلطنه بيش از اندازه به شنيدن خبرهاى اروپا علاقهمند است امّا در حقيقت آنها بودند كه مىخواستند كسى را كه مورد توجه و لطف شاه ايران است ، و چون آنان از پيروان آيين مسيح است به وى بنمايند ، و بدينگونه بر اعتبار خود بيفزايند . آنان از من و رفيقم خواهش كردند بهترين لباس خود را بر تن كنيم ، و چندان كه ممكن است بر مقدار و ارزش هدايايى كه مىخواهيم به نايب السلطنه بدهيم بيفزاييم ؛ و من كه قدر محبّت و خدمت آباء كاپوسن را نيكو مىشناختم و پيوسته در جلب رضا و خشنودى ايشان مىكوشيدم توصيههاى ايشان را كاملا به كار گرفتم . نزديك ظهر بود كه رهسپار قصر نايبالسلطنه شديم . رئيس هيأت روحانيان و پزشك رفائل همراه ما شدند . نايبالسلطنه در تالارى منتظر ورود ما بود . اين تالار صد و ده پا درازا و چهل پا پهنا داشت ، و در ساحل رود ساخته شده بود . سقف تالار كه روى چندين ستون افراشته شده بود به صورت زيبايى خاتم كارى شده بود . بلندى هر يك از ستونها سى و پنج تا چهل پا بود و همه به رنگ طلا تزيين شده بود . كف تالار نيز با بهترين قاليها فرش شده بود .