مسيحى شده بود . شگفت اينكه اين راهبان با اين همه دانش و امتيازاتى كه داشتند در تبليغات خود زياد موفّق نبودند ، و نتوانستند چنان كه بايد و شايد در اعماق انديشهها و معتقدات و قلب و روح مردم گرجستان نفوذ كنند ، و شايد يكى از جهات عدم موفقيّتشان اين بود كه مردم اين سرزمين از بسيارى جهل بر اين باورند كه اساس و پايهء مسيحيّت واقعى مبتنى بر آن گونه روزهدارى است كه ايشان به جا مىآورند ، و چون مراسم روزهدارى اروپاييان با آنچه معمول اين ديار است يكسان نيست ، اصولا گرجيها در مسيحى بودن اينان شك و ترديد مىكنند .
مبلّغان مسيحى براى اينكه بدگمانى و سوء ظن و نامهربانى گرجيان نسبت به آنان بدل به تفاهم و مهربانى گردد از سر ناچارى به روش و آيين گرجيان روزه مىگيرند ، و از جانورانى مانند خرگوش و لاكپشت و غيره كه در نظر آنان مكروه و منفور است تبرّى مىجويند ، و طبق تقويم قديم روزهاى چهارشنبه و جمعه روزه مىگيرند ؛ بر اين قياس اين مبلّغان در حقيقت مسيحى گرجى مىباشند .
هنگام ورود كاپوسنها به تفليس « 1 » مردم شهر به گرمى و لطف و محبت از ايشان استقبال كردند ، و يك دسته كوچك موزيك مشتمل بر چهار يا پنج نوازنده همراهشان شدند ، و با نواختن آهنگهاى شادى آفرين مقدمشان را گرامى داشتند .
همچنين در هفتههاى اوّل ورودشان در مراسم مذهبى آنان پيوسته عدّهء زيادى مشاركت مىكردند . اما اكنون جز پنج يا شش بينوا و فقير كه از كمكهاى آنان برخوردارند هيچ كس با آنان سر يارى و موافقت ندارد .
هيأت مبلّغان يك مدرسه هم در تفليس داير كردهاند ؛ اما جز هفت يا هشت تن طفل بىچيز و بىكس هيچ كس به آن مدرسه قدم نمىگذارد . اين چند نفر هم چنان كه خود به اينروحانيان اظهار مىداشتند فقط به قصد ارتزاق حضور مىيابند .
كاپوسنها چندين بار به من گفتند كه هرگز به اميد بهرهبردارى از موقع خود حاضر به قبول اين مأموريتها نشدهاند بلكه فقط براى بالا بردن نام و ترفيع مقام والاى كليساى رم به تحمّل اين زحمات و صدمات توانفرسا تن در دادهاند ، و اگر كليساى كاتوليك در تمام نقاط مسكون روى زمين مديران و خادمان دلسوز و پاك اعتقاد نداشت ، بىگمان دچار مخاطرات بنيان كننده مىشد .
هامش
( 1 ) - كاپوسنها در سال 1661 در تفليس مستقر شدند .