بارى ، سيزى و دختر وارد ميدان مبارزه شدند ، و رودرروى هم قرار گرفتند .
اما در همين هنگام يك گروه سرباز آمدند و آنها را از هم جدا كردند . ديرى نگذشت كه دختر از بسيارى شرمسارى و اندوه درگذشت و پادشاه ميان برادر او و آراكل و سيزى آشتى برقرار كرد .
* * * بهتر اين مىدانم كه پيش از شرح كردن حوادث و مصائبى كه در تفليس براى من اتفاق افتاده مختصرى دربارهء اين شهر بگويم . تفليس با اينكه وسعت زياد ندارد يكى از شهرهاى زيبا و آباد ايران است . اين شهر در دامنهء كوه واقع شده و رود كور (
kur
) در مشرق اين كوه جريان دارد . اينرودخانه كه سير (
cyre
) شعبهاى از آن است از كوههاى گرجستان سرچشمه مىگيرد ، و در محلى به نام پاينارد (
paynard
) نزديك شهر شاماخى (
chamakhy
) به رودخانهء ارس مىپيوندد و با آن وارد دريا مىشود . خانههاى شهر غالبا بر روى صخرهها و در روى رودخانه ساخته شده به جز طرف رودخانه اطراف ديگر شهر را ديوارى زيبا و استوار احاطه كرده است . تفليس از سوى جنوب به سمت شمال گسترده شده و در طرف جنوب آن قلعهء خوبى در دامنه كوهستان ساخته شده است كه پادگان ايرانى در آن سكونت دارد . ميدان مشق نظاميان واقع در برابر قلعه ، هم ميدان عمومى و هم بازار همگانى است . اين قلعه جنبهء بست دارد ، و هر گناهكار يا وامدارى به آن پناهنده شود از تعرّض وامخواه و مأمور جلب در امان است .
نايب السلطنهء گرجستان بنا به رسم براى گرفتن فرمانها يا هداياى شاه بايد به استقبال برود ، و از شهر بيرون شود ، و چون راه ورود از ايران به تفليس منحصرا از ميان قلعه مىگذرد ناچار است از درون قلعه بگذرد . عبور از اين راه براى نايب السلطنه همواره با دلواپسى و نگرانى توأم است ، زيرا در دل واهمه دارد كه مبادا فرماندار نظامى قلعه به دستور شاهنشاه ايران وى را دستگير و به زندان كند .
ايرانيان براى ابداع و ابتكار اين آيين كه حكّام و فرمانداران براى دريافت فرمان يا هدايا و خلعتهاى شاه به يقين بايد تا بيرون شهر به پيشباز بروند نهايت هوشمندى و استعداد خود را نشان دادهاند ، زيرا در چنين حال اگر لازم افتد چند تن مأمور به آسانى مىتوانند حاكم موردنظر را دستگير و به زندان كنند يا بكشند ، يا به پاىتخت بفرستند .