تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
ناز مىفروخت ، و به عشوه و سرگرانى هربار به بهانه‌اى مراسم عروسى را به دنبال مىانداخت . پس از اين‌كه هراكل سيستان دارژان را به زنى گرفت از كرده پشيمان شد ، برآشفت و به نامزد قديمش پيام فرستاد كه چون پيمان خود را شكسته ، و به شرافت وى لطمه وارد آورده بايد خسارت بپردازد . چه رسم گرجيان آنست كه اگر پسر جوانى پس از بستن عهد نامزدى با دخترى ، زن ديگر بگيرد چون نامزدى آنها بر سر زبانها افتاده ، و دختر زن وى شناخته شده يا آن‌كه پيمان شكسته خسارت شرافت بدهد . هراكل چون به پيام دختر جوابى نداد وى بر آن شد كه شكايت به مقامات قضايى ببرد ، و از آن طريق احقاق حق كند . اما چون دانست قضات بر اثر نفوذ و قدرت نايب السلطنه به سود او رأى نمىدهند چهارصد تن مرد شيرافگن زير سلاح آورد و به قصد مبارزه با هراكل برخاست . نايب السلطنه به او پيغام فرستاد كه هرگز با دختر جنگ نمىكند ، و اگر بيش از اين داد و فرياد كند و غوغا راه بيندازد ، وى روابط عاشقانه و محرمانهء او را با سيزى (
sizi
) فاش ، و وى را رسوا و بىآبرو مىكند . سيزى يكى از بزرگان دربار بود ، و همواره از داشتن روابط با آن دختر زيبا تفاخر مىكرد . دختر كه از بيم اين رسوايى بيش از پيش متغيّر و خشمگين شده بود ، هراكل را رها كرد و به دشمنى با سيزى پرداخت ، و او را به دوئل دعوت كرد ، و چون سيزى جنگ تن به تن را نپذيرفت دختر درصدد كشتن وى برآمد و در كمينگاهى منتهز فرصت شد . اتفاق را وى را يافت و به كشتنش شتافت . خودش گريخت امّا در اين پيكار ناگهانى بيست تن از همراهانش كشته شدند . پادشاه و همهء بزرگان دربار بارها و بارها كوشيدند كه ميان آنان صلح و آشتى برقرار كنند امّا نتوانستند . در گرجستان رسم چنين است كه اگر مقامات قضا از آشتى دادن دو مدّعى عاجز ماندند موافقت مىكنند و اجازه مىدهند كه طرفين دعوى در محوطه‌اى محدود اختلاف خود را با به كار گرفتن سلاح از ميان بردارند . مدعيان بايد پيش از شروع به عمل نزد كشيش به گناهان خود اعتراف كنند تا اگر كشته شدند آمرزيده باشند . در گرجستان به اين نوع جدال دادگاه الهى مىگويند و بر اين باورند كه اين يگانه راهى است كه مجرم از بىگناه شناخته مىشود ، و پروردگار حق را به سزاوار مىدهد ؛ و آن‌گاه كه داوران بشرى از كار خود درمانند بايد از خدا استعانت جست و عدل را از او طلبيد .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 352 | ژان شاردن / اقبال يغمايى