ايميرت شد تا بقيهء عمرش را به ناكامى در جوار خواهرش ملكهء آن سرزمين بگذراند .
چنان كه پيش از اين آوردهام شهنوازخان پس از اينكه سرزمين كوچك ايميرت را تصرف كرد ، و پسرش را به پادشاهى آنجا نشاند تهمورس را به اسارت درآورد ، در تفليس به زندان كرد و به پادشاه نوشت كه دشمن سرسختش به دام افتاده و اسير شده است . پادشاه در جواب دستور داد وى را به اصفهان بفرستد . در آن هنگام تهمورس پير ، از شدّت سختى و بدمهرى روزگار ناتوان و دشمن كام شده بود . وقتى به اصفهان رسيد شاه به گرمى و مهربانى وى را پذيرا شد ، و در يكى از كاخهاى باشكوه و زيباى خود سكونت داد ، و به پزشكان خاص خود فرمود با دقت و مواظبت تمام به درمانش بكوشند . امّا بسيار نگذشت كه در سال 1659 درگذشت ، جنازهاش را به گرجستان حمل كردند ، و در آنجا به احترام تمام به خاك سپردند .
رستم خان پس از تسلّط بر گرجستان چنان كه پيش از اين ياد كردهام قلعهء كورى را ساخت و در سراسر قلمرو حكومت خود نظم و آرامش را برقرار ساخت . وى با خلق گرجستان به رحمت و رأفت و دادگرى رفتار مىكرد ؛ خواهر لوان داديان ملكهء مينگرلى را با اينكه مسيحى بود به زنى گرفت . شوهر ملكه پادشاه گوريل بود . وقتى لوان از دسيسهها و بدانديشيهاى شوهر خواهرش نسبت به خود آگاه گشت كشورش را متصرّف شد ، چشمانش را كور ، و زنش را از او جدا كرد ، و به عقد ازدواج رستم خان درآورد . شگفت اينكه مقامات روحانى مينگرلى و گرجستان هيچ كدام از اين پيوند جلوگيرى نكردند . نام اين ملكه مارى بود ، و من چنان كه پيش از اين ضمن اشاره به شرح انقلابات اخير ايميرت آوردهام ، اين ملكه اكنون همسر شهنواز خان فرمانرواى گرجستان است .
رستم خان در سال 1640 درگذشت ، جسدش را در قم به خاك سپردند . در آن اوان شهنواز خان خويشاوند تهمورس فرماندار اصفهان بود . چون رستم خان فرزند نداشت شهنواز خان را به فرزندى پذيرفت . وى را به دربار شاه فرستاد و التماس كرد كه او را به جاى فرزندش بشناسد . شاه انتخاب و نظر رستم خان را پسنديد و دستور داد شهنواز خان را ختنه كنند . آنگاه فرماندارى اصفهان را به وى تفويض فرمود .
شهنواز خان اكنون نايب السلطنهء گرجستان است . بيش از هشتاد سال دارد ، امّا همچنان زورمند و قوى است .
پس از اينكه رستم خان درگذشت همسرش مارى آگاه شد . بعضى درباريان
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 348
مساهمون: ژان شاردن
ص٣٤٨