گفت : بايد دستور دهم همهء نگهبانانش را به جرم قصور در انجام وظيفهء حفاظت از جان او بكشند .
فرستادهء دوك اعظم مسكوى پس از ورود به پايتخت به حضور شاه بار يافت .
شاه عبّاس وى را به گرمى هرچه تمامتر پذيرفت ، و به افتخار ورود او و همراهانش ضيافتى مجلّل و باشكوه ترتيب داد . در آن ضيافت به دستور شاه مكرّر به وى شراب پيمودند ، و آنگاه كه سرش از بادهء ناب گرم شد ، در پايان ضيافت شاه به او گفت :
خوب ، آقاى سفير ، اعليحضرت شاه شما چه فرمايش فرمودهاند ، و چه خواستهاند ؟
سفير در جواب شاه منظور آمدن هيأت را به حضور ايشان عرضه داشت . همين كه نام لهراسب در ميان آمد ، شاه خود را ناشاد ، نماياند ، و به او گفت : به گمانم شما از حادثهء اسفانگيزى كه براى لهراسب اتفاق افتاده ، و به مرگش انجاميده باخبر نيستيد . من از فقدانش بسيار غمگينم ، اما چه مىتوان كرد . مشيّت و ارادهء خدا چنين بوده است . اگر زنده مانده بود به منظور جلب رضايت خاطر پادشاه شما با نهايت شوق او را به شما مىسپردم .
برادر لهراسب جاى وى به سلطنت گرجستان منصوب شد . او سابقا به دين اسلام گرويده بود . نامش از دو جزء ايرانى و گرجى تركيب يافته بود و مردم او را بگرات ميرزا (
bagrat mirza
) مىناميدند . يعنى شاهزادهء دودومان سلطنت ؛ شاه عباس به هنگام مراجعت ، عدهاى از سپاهيان خود را در گرجستان بهجا نهاد تا مهاجمات احتمالى تهمورس را سركوبى كنند . اين پادشاه پس از بازگشتن شاه ايران با كمكهاى مختصرى كه از عثمانيها و شاهان مسيحى همسايهء خود كه در حوالى درياى سياه فرمانروا بودند ، گرفت ، براى بازستاندن سرزمينهايى كه از سر ناچارى تخليه كرده بود ، به جنگ با لشكريان ايران آغاز نهاد . امّا چون موّفقيّتى نصيبش نشد به قسطنطنيّه رفت ، و از تركان تقاضاى كمك كرد . دولت عثمانى عدّهء زيادى از جنگجويان خود را به كمك وى فرستاد . اين سپاهيان چندينبار لشكريان ايران را شكست دادند ، و تهمورس موفّق شد كه در ناحيهء كاخت بر تخت سلطنت بنشيند . امّا اين موفقيّت دير نپاييد ، چه به محض اينكه سپاهيان عثمانى از كاخت به عثمانى بازگشتند شاه عباس با لشكرى جرّار به گرجستان بازگشت ، و از نو آن را به تصرّف خويش درآورد . چندين قلعهء مستحكم در نقاط مختلف آن سرزمين ساخت و نگهبانانى در آنها گماشت . همچنين هشتاد هزار خانوار گرجى را به ايران كوچانيد