كه بيشتر آنان را در مازندران واقع در كنار درياى خزر سكونت داد ، و بقيه را در ارمنستان ، مدى ، و فارس مقيم كرد . همچنين به جاى اينان خانوادههايى از ارمنستان به گرجستان منتقل كرد . سپس براى آرام ماندن آن سرزمين از آشوبهاى احتمالى ، سياستى توأم با خشونت و نرمش در پيش گرفت ، و موافقتنامهاى با گرجيان منعقد كرد ، و آن را به سوگندهاى بزرگ مؤكد ساخت ، مبنى بر اينكه شاه عباس و جانشينانش هرگز شاه گرجستان را به پرداختن باج ناچار نخواهند كرد . مردمان را در برگزيدن دين آزاد مىگذارند ، كليساها را ويران نمىكنند ، مساجد تازه بنيان نمىنهند ، همهء نايب السلطنهها از مردم گرجستان و از دودمان شاهى خواهند بود ، و يكى از پسران شاه گرجستان كه مايل به گرويدن به دين اسلام باشد ، فرماندار و دژبان اصفهان خواهد بود ، و تا زمانى كه جانشين پدر گردد بر اين مقام باقى خواهد ماند .
شاه عباس در سال 1628 ميلادى درگذشت . تهمورس همين كه از مرگ وى آگاه شد به گرجستان بازگشت و گرجيان را به شورش عليه سپاهيان ايران برانگيخت .
بر اثر غوغا و طغيان آنان نايب السلطنه و كليهء سپاهيانى كه در برابر آنان پايدارى كرده بودند كشته شدند ، و همهء قلعهها به تصرف مهاجمان درآمد . تنها تفليس از محدودهء متصرفات تهمورس بيرون ماند . اما قدرت و نفوذشان زود در هم شكست ؛ چه شاه صفى جانشين پدر بزرگش شاه عباس ، در سال 1631 ، سپاه بزرگى به سركردگى رستم خان گرجى پسر سيمون نايب السلطنه مقتول ، به تصرّف گرجستان فرستاد . وى هنگام مرگ شاه فرماندار اصفهان بود و خسرو ميرزا ناميده مىشد . شاه صفى كه به شجاعت و بىباكى و تهوّر وى آگاه بود و مىدانست كه نسبت به انقلابيّون چه كينهء آتشينى دارد او را به سمت فرمانده قواى خود و نيابت سلطنت گرجستان جاى پدرش برگزيد . وى در برخوردهاى اوّليه همهء شورشيان را از ميان برداشت . سراسر كارتوئل را به تصرّف درآورد و بر قسمتى از سرزمين كاخت نيز مسلّط شد . بر اثر وقوع اين حوادث تهمورس گريخت ، و به نقاط دوردست و صعب العبور قفقاز پناه برد . اين پادشاه دلير و بدبخت چند سال در آن كوهستان به سر برد ، امّا هرگز از انديشهء بازگشت به سرزمين خود و تلاش از بازيافتن تاج و تخت از دست رفتهاش غافل نبود ، ولى هيچ پادشاهى به او مدد نرساند ، نه مسيحيان ياريش كردند و نه تركان ، ناچار از دوك اعظم مسكوى كمك طلبيد ، و چون از آنسو نيز نااميد شد و دانست كه هرگز به آرزوهاى بلند خود نمىرسد از بسيارى يأس و حسرت روانهء
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: ژان شاردن
ص٣٤٧