بربايد و بگريزد ، و او چنين كرد . و چون لهراسب بدون جيقه به خدمت سلطان رسيد خطاب به او گفت : لهراسب جيقهات كجاست ، مگر به تو سفارش نكردم هميشه اين علامت سلطنت را بر سر داشته باشى ؟ لهراسب جواب داد : اعليحضرتا ، متأسفانه آن را از سرم ربودند . من و نگهبانانم در جستجوى آن بودهايم و هنوز نيافتهايم .
شاه به خشم و تغيّر گفت : چگونه ممكن است در اردوگاه من جيقهء پادشاه گرجستان را بدزدند . و اين ، دوّمين توطئه و نيرنگ براى به دام انداختن پادشاه نگونبخت گرجستان بود . بدين بهانه وى را گرفت اما چون بيم كرد اگر او را بكشد مردم گرجستان سر به شورش بردارند او را به مازندران - هيركانى - فرستاد . به اميد اينكه بر اثر بدى هوا ، بسيار زنده نماند . امّا وقتى خبر شد كه وى در برابر همهء سختيها و هواى ناسازگار مازندران مقاومت مىكند او را به شيراز فرستاد و ديرى نگذشت به سببى به كشتنش فرمان داد . توضيح اينكه پادشاهان گرجى مكرّر در مكرّر از دوك اعظم مسكوى استدعا كردند كه نزد شاه عباس براى رهايى لهراسب پايمردى و ميانجيگرى كند . او هيأتى را تنها به همين منظور راهى پايتخت ايران كرد . شاه ايران كه هوش و فراست خارق العاده و غيرقابل باور داشت به فرماندار شماخى واقع در كنار درياى خزر دستور داد تحقيق كند آيا هيأت مسكوى فقط براى وساطت در آزادى لهراسب به ايران مىآيند يا مأموريت ديگرى نيز دارند ، و آيا دوك اعظم مسكوى براى خلاص وى چندان اصرار دارد كه اگر دربار ايران نپذيرد بيم قطع رابطه در ميان آيد . فرماندار شماخى جواب فرستاد كه هيأت سفارت به سرپرستى يك شخصيت بسيار مهمّ دربار فقط براى ميانجيگرى در استخلاص لهراسب عازم پايتخت است ، و وى حامل پيام جدّى و سختى است . شاه عبّاس كه نه مايل بود كه لهراسب را آزاد كند ، و نه مىخواست به فرستادگان دوك اعظم جواب منفى بدهد و خاطر او را برنجاند به فرماندار شيراز نوشت كه شهزادهء گرجى را به گونهاى كه مرگش غيرطبيعى ننمايد بكشد . امام قلى خان دستور شاه را آنسان كه فرموده بود عمل كرد ، و خبر مرگ لهراسب دو روز پيش از ورود هيأت سفارت مسكو به اصفهان ، به شاه رسيد ؛ و او چنان كرد كه بزرگان پايتخت همه از مرگ لهراسب آگاه شدند . شاه خود را غمين و ناشاد نشان داد و گفت : خداى من ، اين ضايعهء عظيم و فقدان اسفناكى است . اين مرد چگونه مرد ؟ و پيكى كه خبر آورده بود ، گفت : اعليحضرتا لهراسب به ماهيگيرى رفت ، دام افگند ، و هنگام كشيدن دام در مرداب افتاد و غرقه شد . شاه در جواب
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 345
مساهمون: ژان شاردن
ص٣٤٥