خوشاندامى و خوشخرامى او را بيان كرد كه وى از سر جان طلبگار و آرزومند دختر شد چنان كه سراسر ايران پرآوازهء عشق شاه به آن دختر گرديد ، و شعرا و غزلپردازان و داستان سرايان در وصف خوشگلى و شورآفرينى و غنج و دلال خواهر لهراسب ، و عشق سوزان شاه عباس به وى غزلها سرودند و افسانهها پرداختند . اسم تعميدى اين زيبارو دارژان بود ، امّا خيالپردازان و رؤياآفرينان ايران نامش را پرى نهاده بودند .
مهرو هرجا و هر زمان با ظرافت و لطافت هرچه تمامتر از زيبايى و تازهرويى پرى سخن مىگفت و عشق شاه را تيزتر مىكرد . سرانجام شاه سفيرى خاص به خواستگارى دارژان (
darejan
) نزد لهراسب فرستاد ، و پس از مدّتى سفير ديگرى را به همين منظور اعزام داشت . لهراسب خواستگارى شاه را پذيرفت ، و سفير اول را با قول مساعد و وعدهء خوش بازگرداند ؛ امّا به سفير دوّم اظهار داشت كه شاهزاده خانم دارژان نامزد رسمى تهمورث پادشاه كاخت است كه زنش مدّتى پيش درگذشته است . بنابراين پيوند وى با شاه ايران شدنى نيست .
شاه عبّاس به شنيدن اين جواب سخت متغيّر شد و به وسيلهء سفيرى ديگر مجددا از خواهر لهراسب خواستگارى كرد و به سفير دستور داد كه با وعد يا وعيد اين كار را به انجام رساند . ضمنا به تهمورس نوشت كه از ازدواج با دارژان چشم بپوشد .
لهراسب از لجاجت و اصرار شاه سخت در خشم شد ، و براى اينكه پادشاه ايران در اين مورد دگربار سفير و پيغام نفرستد به فرستاده بىاعتنايى و سرگرانى كرد و جوابهاى درشت داد . اين وقايع در سال يكهزار و ششصد و ده ميلادى اتفاق افتاد .
( 1019 قمرى برابر 989 خورشيدى )
در اين هنگام شاه ايران درگير جنگ با عثمانيها بود . از اينرو تنبيه لهراسب را به آينده موكول كرد و بر او سخت نگرفت . سپس هيأتى را به رياست يك مبلّغ مسيحى به كشورهاى اروپايى فرستاد تا پادشاهان آن قاره را عليه عثمانيها برانگيزد . ضمنا به فرستادهء خود دستور داد هنگام عبور از گرجستان لهراسب را از پيوستن به عثمانيها عليه ايران به جدّ برحذر بدارد .
تهمورس كه جوانى سادهلوح و زودباور بود و از حملهء ايران به كشورش مىهراسيد ، درخواست و دستور سلطان را پذيرفت ، امّا وقتى باخبر شد كه شاه عباس به قصد جنگ با گرجستان از اصفهان بيرون آمده از آنچه كرده بود پشيمان شد . شاه ايران افزون بر صفات برجسته و متعالى كه داشت به جاى خود حيلهگر و چارهانديش