باشد تمكين و فرمانبردارى نخواهند كرد ؛ لهراسب نيز از اين نظرات اعتراضآميز ناراضى نبود و روزى به مهرو گفت : اين وصلت در نمىگيرد ، زيرا نه تنها درباريان ، بلكه همهء مردم با آن مخالفند و او نمىتواند با ملّتى سركش و كينهجو و تيزخشم رويارويى كند .
مقارن اين احوال درباريان وى را از انتقامجويى و كينهورزى مهرو بر حذر داشتند ، و به او گفتند : اگر تو او را نكشى او ترا خواهد كشت ؛ و براى صيانت خود بايد او را از ميان بردارى . لهراسب اين پيشنهاد را به طيب خاطر پذيرفت ، و به منظور اجراى اين مقصود تصميم كرد ضيافت باشكوهى ترتيب دهد و در آن مجلس سرور مهرو را چندان شراب بنوشاند كه مست و خراب و بىخويشتن شود ، سپس او را بكشد .
صدراعظم هنوز شراب بسيار ننوشيده بود و مشاعرش همچنان بهجا بود كه ساقى خاص شاه كه جاسوس مهرو نيز بود در حالى كه جام شراب را به او تقديم مىكرد ، آهسته به وى گفت : سرور ، مىخواهند ترا بكشند . صدراعظم به شنيدن اين خبر بىآنكه به روى خود بياورد و ظاهرا متغيّر گردد جام شراب را برگرداند ، و به بهانهء قضاى حاجت از جا برخاست و بيرون شد ؛ و اين كار در كشورى كه معمولا مجالس ضيافت ساعتها به طول مىانجامد بيرون از ادب و نزاكت و عادت نبود . بارى ، مهرو پس از بيرون شدن از دربار شتابناك به اصطبل ستوران خود رفت . كلاه و لباسش را با آن ستوربان عوض كرد ، بر تندرفتارترين بادپايان سوار شد ، و بىآنكه كسى وى را ببيند گريخت ؛ و در وقتى كه شاه عباس كبير پس از فتح شروان و شماخى و سرزمينهاى همسايهء گرجستان و درياى خزر ، به اصفهان بازمىگشت خود را به پاهاى وى انداخت ، نيكيها و خدماتى را كه به لهراسب و پدرش كرده بود برشمرد ، و مظالمى را كه لهراسب در حقّ وى روا داشته بود بر زبان آورد ، و تظلّم كرد كه چگونه لهراسب يگانه دخترش را به وعدهء ازدواج فريب داده ، پردهء عفافش را دريده و رهايش كرده است . به شاه ايران عرضه داشت : اعليحضرت ، سلطان و نگهبانى واقعى گرجستان است و وى از آن به اين درگاه پناه آورده كه دادش را از لهراسب ستمگر بستاند ، و داراييش را از او بگيرد .
مهرو در آينهء خيال دستاويز ديگرى نيز براى انگيختن شاه در نظر گرفته بود .
توضيح اينكه لهراسب خواهرى داشت در نهايت تازهرويى و دلارايى كه چشم هيچكس به زيبايى و دلفريبى او نديده بود . مهرو چندان وصف رو و مو و رعنايى و
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: ژان شاردن
ص٣٣٩