سستى واقعى اعتقاد مردم به كليسا مهمترين دليل است كه آنها را در بلنديها و نقاطى كه رسيدن به آنها متعسّر است مىسازند تا از رفتن و عبادت كردن و نگهدارى كردن و آراستن آنها راحت باشند .
به اعتقاد مسيحيان گرجستان ، سن ژرژ كه او را مارجرجيس (
mar gergis
) مىنامند بزرگترين قديسان است . مىگويند وى پسر يكى از بطريقان سوريه بوده ، در كاپادوس (
cappados
) به دنيا آمده ، و در زمان امپراتورى ديوكلسين (
diocletien
) به شهادت رسيده است . مسلمانان نيز به اين شخصيت مهم مذهبى بىنهايت احترام مىنهند و معجزاتى به او نسبت مىدهند . از جمله مىگويند اين قديس بزرگ هنگامى كه به خانهء پيرزنى رفته بود گاو مردهء او را از نو جان بخشيده بود ، و اين همانند آن معجزه است كه كلشيديان مىگويند وى در طى يك شب گاوى را از فاصله صد فرسنگى از نقطهاى به نقطهء ديگر منتقل كرد ، و من قبلا ضمن شرح آداب و آيينهاى كلشيديان به آن اشاره كردهام .
اگر دربارهء جنگهاى ايران و گرجستان عقيدهء مورخان يكسان و هماهنگ و قابل باور بود لازم نبود كه من به شرح آنها بپردازم ، امّا چنين نيست ، و مختصر آنها با توجه به آنچه من در كتابهاى تاريخى مطالعه كردهام چنين است : شاه اسماعيل كبير كه مورخان اروپايى وى را صوفى لقب دادهاند ، پس از تصرف سرزمينهاى غرب درياى خزر و مدى و قسمتى از ارمنستان ، و راندن تركها از اين نواحى ، با اينكه گرجيها در بسيار موارد به او كمك كرده بودند به سرزمين آنان لشكر كشيد ، پيروز شد و پادشاه آنجا را به دادن باج و خراج و گروگان وادار و ناچار كرد . در آن زمان گرجستان علاوه بر نواحى كاخت (
caket
) و كارتونل (
carthuel
) داراى چند ناحيهء كوچك ديگر مانند آريستاو (
eristave
) و فوداتر (
feudataire
) و غيره بود كه غالبا با هم در جنگ بودند و همين خصومتها و جدالها يكى از موجبات مهم شكست و ويرانى گرجستان بود .
گرجيها در زمان پادشاهى اسماعيل و جانشينش شاه تهماسب كه هر دو سلحشور و بىباك ، و در جنگها پيروز بودند ، باجگزار ايران بودند . مقارن اين احوال لهراسب بر كارتوئل قسمت شرقى گرجستان كه از سوى خاور هممرز ايران بود ، سلطنت مىكرد . اين پادشاه دو پسر داشت ، و وقتى در بستر بيمارى افتاد و مرگش نزديك شد مملكتش را ميان آن دو تقسيم كرد : نام پسر بزرگش سيمون (
simon
) و