تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
را دنبال آنژ فرستادم و به ستورداران دستور دادم فورا آماده حركت كردن شوند . ديرى نپاييد كه زين و يراق اسبها را بستند و بارها را بار كردند . و بىآن‌كه پيشامد بدى روى دهد موفّق به فرار شديم . پروردگار را سپاس كه به لطف بىنهايتش با آنچه از مينگرلى آورده بوديم سالم به مقصد رسيديم . همهء چيزهايى كه ينىچريها به غارت برده بودند بيش از چهار پيستول نمىارزيد . من از شور و شعفى كه از اين موفقيّت نصيبم شده بود سخن نمىگويم ، زيرا به هيچ زبان وصف كردن آن را نمىتوانم . ژوستن راهب همان ساعت نزد اسقف ژاناتل رفت تا وى را از حملهء ينىچريها به خانهء رهبر روحانى و غارتگرى آنان آگاه كند ، همچنين از اين تجاوز آشكار به شاه و ملكه شكايت برد ، و براى رهايى آنژ پزشك ، از آن دو يارى طلبد . راهب ژوستن هنگام ظهر بازگشت و به ما اطمينان داد از طرف دربار دو شخصيّت بلندپايه براى آزاد كردن آنژ پيش فرماندار نظامى رفته‌اند . من چندان از حملهء ينىچريها ترسيده بودم كه گرچه در آن موقع هيچ مزاحمتى از سوى آنها متصور نبود مىخواستم همان‌دم حركت كنم ، اما اسبها چنان خسته و فرسوده بودند كه رفتن نمىتوانستند . بعد از ظهر رفيقم چند اسب كرايه كرد تا به كلشيد بازگردد تا نفايسى را كه در آن‌جا به امانت سپرده بود بگيرد و بياورد . من نيز آمادهء سفر به تفليس شدم تا آنچه را كه رفيقم از مينگرلى آورده بود به آن‌جا ببرم . روز هفدهم من و رفيقم به راه افتاديم . او و پنج تن از همراهانش با چهار اسب به طرف مينگرلى حركت كردند ، و من و راهب ژوستن با سه نفر ديگر با سه اسب به سوى تفليس روانه شديم . من از همان راه كه آمده بودم برگشتم . شبانگاه بيست و دوّم به گورى رسيديم ، و دو روز آن‌جا ماندم تا هم طلاهايم را با پول عوض كنم ، هم به راهب ژوستن يارى دهم تا وسايل مراجعتش را به كوتاتيس فراهم كند ، و هم اقداماتم را براى رهايى آنژ دنبال كنم . صبح روز بيست و پنجم ژوستن به سوى مقصد خود روانه شد ، و من به طرف تفليس حركت كردم ، و به لطف و عنايت پروردگار بعد از ظهر روز بيست و ششم با يك تن از كاپوسنها كه رئيس گروه مبلّغان گورى به مرافقت من فرستاده بود ، به تفليس رسيدم . شامگاه روز ششم فوريه رفيقم با چند تن از نوكرانم كه در كلشيد جا گذاشته بودم و يكى از آباءته آتن‌ها ، و پزشك آنژ وارد تفليس شدند . از ورودشان شادمان