تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
سيم بود ؛ مقدارى تافته و پانصد اكو پول . شاه گرجستان اين هدايا را از آن فرستاده بود كه پادشاه ايميرت يكى از پسرانش را به فرزندى بپذيرد . روز دوازدهم به ديدار پادشاه ايميرت سرافراز شدم . بر اثر كسالتى كه عارض وجودش شده بود او را از سپاهيانش جدا كرده بودند و بازگردانده بودند . وى ما را به گرمى و مهربانى پذيرفت و كنارش نشاند . او از رفتن كاپوسن‌ها از كوتاتيس متأثر بود ؛ عقدهء دلش را گشود و از ژوستن گله‌ها كرد كه چرا او و ديگر كاپوسن‌ها از آن‌جا رفته‌اند . ژوستن در پاسخ گفت : بر اثر جنگهاى پياپى و طولانى خسارتهاى بزرگ بر آنان وارد آمده و سرانجام به ترك آن‌جا ناچار شده‌اند . پادشاه گفت : من اصولا از جنگ بيزار و متنفرم ، اما از بخت بد نمىتوانم از وقوع آن جلوگيرى كنم . من در حقيقت نابينايى عاجز و درمانده‌ام . ناچارم هرچه بزرگان مىگويند بكنم . همدل و محرمى نمىيابم كه دردهاى درونم را بر او بخوانم . به هيچ يك از نزديكانم اعتماد ندارم . از بد طالعى بايد از همه تمكين كنم . از بيم آن‌كه مبادا به دست نااهلان كشته شوم جرأت ندارم از كارهاى زشتشان جلوگيرى كنم . اين شاه بدبخت سيه ستاره جوانى است رشيد و خوش‌اندام . او هميشه بالاى صورتش را با دستمالى مىپوشاند تا ترشّحاتى را كه از كاسهء چشمانش بيرون مىشود جذب كند . در غير اين صورت آنان كه به حضرتش بار مىيابند از ديدن آن ترشّحات حالشان دگرگون مىگردد . اين پادشاه تيره‌چشم تيره‌روزگار هوش سرشار دارد . شيرين‌سخن ، طنزآفرين ، شوخ‌طبع و بذله‌گوست . به ژوستن پيشنهاد كرد كه از زيبارويان كشور او يكى را به زنى بگيرد . و ژوستن در جوابش گفت مانند كشيشهاى ايميرت حق زن گرفتن ندارد ، و بايد تا پايان عمر مجرّد به سر برد . پادشاه به شنيدن اين جواب با صداى بلند خنديد و گفت كشيشان و ديگر روحانيان اين سرزمين هر كدام به جز زنان همسايه ، نه زن دارند . روز شانزدهم صبحگاهان در حالى كه هنوز در بستر بودم رفيقم به ملايمت و آهستگى مرا از خواب بيدار كرد و گفت : آنژ با كسان و اسبهايى كه براى او فرستاده‌ام روز نهم به سيپياس رسيده‌اند . هنگام ورود از اين‌كه من نتوانسته‌ام براى رفتن به گرجستان اسب و راهنما پيدا كنم ، و از كار و حال من بىخبر مانده سخت پريشان و آشفته حال بود . اما وقتى آگاه شد بىرويارو شدن با هيچ حادثهء بد تندرست به تفليس آمده‌ام و نزديك كوتاتيس رسيده‌ام خوشحال شده است و همهء جواهرات و
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 321 | ژان شاردن / اقبال يغمايى