سوى مينگرلى حركت كردند و من نيز با ژوستن به شيكاريس (
chicaris
) واقع در هشت فرسنگى كوتاتيس بازگشتم و در آنجا در انتظار كاميابى و موفقيّت آنژ باقى ماندم . علّت مراجعت ما به شيكاريس اين بود كه اين ديه به ساختمان ييلاقى ژاناتل و همسرش نزديك بود و مىتوانستيم به هنگام ضرورت از حمايت آن دو برخوردار شويم .
روز پنجم اسقف ژاناتل و ملكه ما را به حضور خود فرا خواندند . رفتيم و با آنان غذا خورديم . طى روزهاى بعد نيز چندبار خدمتشان شرفياب شديم . اين ديدارها مايهء مباهات و سرفرازى ما نبود زيرا همهء كسان او حتى خدمتگزارانش نيز گاهى با آن دو بر سر يك ميز مىنشستند و همسفره مىشدند . ملكه چنان كه سابقا اشاره كردهام بسيار زيبا و خوشآب و رنگ بود ، امّا عادات و ادا و اطوار ناخوشايندش بر روى زيباييش پرده افگنده بود ، و او را زشت و كريه مىنمود . او در گفتار و رفتار بيش از اندازه آزاد و بىبند و بار و لجام گسيخته بود . در حركاتش نشانى از پاكدامنى و حيا و آزرم نبود . به راستى سبك و بىوقار مىنمود . سخنانش همه فضاحتآميز و رسواگرانه بود . امّا اين وقاحتها و بىآزرميها در سرزمين او عيب شمرده نمىشد . هرزگى و فحشاء در آنجا مايهء ننگ و بدنامى نبود . اسقف ژاناتل وى را با چشمانش مىبلعيد . در هيچ دوره ، در هيچ زمان و در هيچجا بىبند و بارى و هرزگى و فحشا چنين شايع نبوده است . كثرت عشّاق ملكه و كامرانيهاى آنان بيانگر رسواييها و افتضاحات اندرون اين سلطان بود . سفرهآرايى ملكه ايميرت درست همانند تشريفات سفرهچينى ملكه مينگرلى بود . با اين تفاوت كه ظروف و اوانى سيمين اين ملكه بيشتر ، سفرهاش رنگينتر ، و خدمتگزارانش خوشپوشتر و خوشمنظرتر بودند .
روز هشتم يك شخصيّت ممتاز دربار كه پادشاه ايميرت براى انجام دادن مأموريتى به تفليس فرستاده بود به خانهء ژاناتل درآمد و سپس براى عرض گزارش مأموريتش كه مقرون به موفقيّت بود خدمت ملكه شرفياب شد . او به تفليس رفته بود تا تاج سلطنت را در برابر هشت هزار اكو به گروگان بگذارد . اين تاج از زر و مرصّع به جواهرات گرانبها بود ، و در حدود چهار هزار پيستول مىارزيد . در آنجا هيچكس حاضر به اين معامله نشده بود ، اما پادشاه گرجستان به محض اينكه از احتياج شاه و ملكهء ايميرت به پول باخبر شد هدايايى براى آن دو فرستاد . هديههاى مخصوص شاه عبارت بود از سه رأس اسب ، مقدارى سلاح ، و هزار اكو پول نقره ، و هداياى ارسالى خاصّ ملكه شامل مقدارى پارچهء زربفت و منسوجاتى كه برخى از تار و پودش از