دانستم به تبعيت دولت عثمانى درآمده است . آشفته حال و متغيّر و خشمگين بود ، و بىآنكه كسى به وى تعارف كند در صف همراهان من نشست . از بىادبى و گستاخيش ناراحت شدم و با ترشرويى از او پرسيدم : با چنين هيجان و اضطراب از كجا مىآيى ؟ گفت از آكالزيكه آمدهام ، و اين راه دراز و ناهموار را در دو روز طى كردهام . گفتم : معلوم مىشود كه راه خوب بوده و آنجا كه جاده از دامنهء كوه مىگذرد برف زياد نداشته ، و گرنه نمىتوانستى طىّ دو روز خود را از آكالزيكه به اينجا برسانى . با خشونت جواب داد اتّفاقا راهى كه پيمودهام بدترين راههاى روى زمين بوده و گذرگاه كوهستانى آن سراسر پوشيده از برف بوده است . تو نيز آن را خواهى ديد ، زيرا به فرمان كتبى پاشاى آكالزيكه كه در دست من است بايد به آنجا بيايى .
به سختى بر او برآشفتم و گفتم : من نه در آكالزيكه كارى دارم و نه آنجا مىآيم ، فرمان پاشا را هم نمىخوانم ، اگر زورت به من مىرسد مرا ببر . پسر ، راه بدى به تو آموختهاند ، ببين چه به تو مىگويم دست از كارهاى زشت بكش و يقين بدان به لطف و عنايت خدا هرگز نمىتوانى به من آسيب برسانى . من در تفليس همهء حقوق ترا پرداختهام و حسابت تسويه شده ، اگر معترض بودى خوب بود همانجا مىگفتى و شكايت مىكردى .
من اين سخنان را از آن به او گفتم كه هيجانش فرو بنشيند و به آهستگى و مدارا بگرايد . اما وى همچنان به گستاخى و بىحيايى جواب داد در تفليس كسى به داد ستمرسيدگان نمىرسد ؛ اما در آكالزيكه حرف حساب را مىشنوند و عادلانه حكم مىكنند . گفتم براى رفع اختلافات جزيى مراجعه به آكالزيكه يا جاهاى دور تر لازم نيست ، مىتوانى به مقامات قضايى كوتاتيس عرض حال بنويسى تا به حرفت رسيدگى كنند . من در گفتگو با آن بدانديش تيرهدرون با ملايمت و نرمى و مداراى تمام سخن مىگفتم ، باشد كه وى نيز به ادب و هشيوار پاسخ بدهد . اما وى بناگاه با خشم تمام خطاب به رفيقش گفت برو و مأموران ترك را بياور . او بىدرنگ بيرون رفت ؛ و من به يقين دانستم كه اين جز صحنهپردازى ، و فريبى براى ترساندن من نيست ؛ زيرا به تحقيق مىدانستم كه در آن محل كسى از تركان عثمانى نيست . با وجود اين مضطرب و نگران گشتم و بيم كردم مبادا به بلايى سخت گرفتار آيم .
در آن هنگام كشيش كوتاتيسى از مفهوم پرخاشگريهاى من و نوكر سابقم آگاه نشد زيرا ما به زبان تركى به هم مىغرّيديم ، و وى زبان تركى نمىدانست از
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 318
مساهمون: ژان شاردن
ص٣١٨