را مشاهده و مطالعه كرد . اين قلعه داراى چند برج متوسّط و يك برج بلند و حصار مضاعف و مرتفع و مستحكم است .
پس از ورود به كوتاتيس بدون تلف كردن وقت به كسب خبر پرداختم .
تازهترين و درستترين آنها اين بود كه پادشاه جديد مينگرلى و پادشاه گوريل بر اثر عدم دخالت و حمايت تركان دست از جنگ كشيدهاند ، و بيشتر بزرگان متنفذ و اعيان و اشرافى كه نسبت به آن دو سوگند وفادارى ياد كرده بودند آنان را به حال خود رها كردهاند ، و صدر اعظم داديان خود را آماده مىكند و قصد آن دارد با قوايى كه زير فرمان اوست از كوه فرود آيد و حمله كند ؛ و نيز آگاه شدم كه نخست وزير پس از اينكه از عقبنشينى پادشاهان مينگرلى و گوريل و سپاهيان ترك مطلع شده هشتصد تن از سپاهيانش را نزد داديان فرستاده و نوشته است كه وى از قلعهء خود خارج شود ، و چندان كه مىتواند سپاه گرد آورد . همچنين آگاه شدم كه صدر اعظم طى اعلاميهاى به مخالفانش اطلاع داده اگر به وى بپيوندند مورد عفو و بخشش قرار خواهند گرفت ؛ و نيز مطّلع گشتم كه او مدتى پيش به كوتاتيس آمده و پس از اينكه پادشاه ايميرت و بزرگان كشورش به وى پيوستهاند متّفقا به گوريل حمله بردهاند تا شاه آنجا را به سختى تنبيه كنند ، زيرا وى مشوق حمله كردن تركان و غارتگرى و ويرانگرى ايشان در اين جنگ بوده است . همچنين آگاه شدم كه سپاه متحد سه روز پيش از درآمدن ما به كوتاتيس از رودخانه عبور كردهاند . بدينگونه موقعيّت و فرصت براى تعقيب اقدامات من پيش آمد ، و يقين كردم كه از اين پس با هيچ دسته و گروه جنگى تصادم نخواهم كرد .
روز اوّل ژانويه 1673 به منظور حرمتگزارى به مراسم و تشريفات مذهبى در كوتاتيس ماندم . معمول و مرسوم اين ديار چنين است كه افراد منسوب به يك خانواده به هنگام خوردن غذا از آقا و خدمتگر ، و بانو و كلفت ، همه بر سر يك سفره مىنشينند .
به وقت ظهر من و دو كاپوسن شريف ، و ستورداران ، و مردى كه راهنمايم بود همه پشت يك ميز نشسته بوديم و به خوردن ناهار مشغول بوديم كه ناگاه نوكر بدگهر و خيانتگر سابق من با يك مرد ارمنى آكالزيكى و يك كشيش كوتاتيسى كه سمت رهنمايى آنان را داشت از در آمدند . من از ورود ناگهانى وى در شگفت نشدم و از جا در نرفتم . زيرا مىدانستم كه آن تاريك دل بدسرشت آسان آسان دست از سرم بر نمىدارد ، و هميشه منتظر ضربت زدن وى بودم . وقتى ديدم عمامهء سفيدى بر سر نهاده
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: ژان شاردن
ص٣١٧