تنها نگذارد همچنين از رئيس هيأت مبلغان كه با علاقه و حسن نيت كامل در حمايت من كوشيده و همواره نگران حال و كارم بوده است با ارادت و اخلاص تمام سپاسگزارى كردم .
روز بيست و هشتم پنج فرسنگ در دشت گسترده و زيبا منظرى كه وصفش را گفتم پيش رفتيم . ديهها و آباديهاى بسيار و جنگلهاى زياد ديديم . جنگلها و مرتعها چنان انبوه و متراكم بود كه اسبهاى ما به زحمت از ميان آنها مىگذشتند . بعد از اينكه دو ساعت رفتيم به قلعهء اسكاندر (
scander
) واقع در سمت راست جاده رسيديم . مردم محل آن را اسكاندا (
scanda
) مىنامند و بر اين باورند كه اسكندر آن را بنا نهاده است . مردم مشرق زمين اين جهانگشا را اسكندر مىخوانند ، و نيز معتقدند وى شانزده شهر در نقاط مختلف روى زمين بنا كرده و همه را به نام خود ناميده و اين قلعه ممكن است يكى از شانزده بنايى باشد كه كينت كورس (
Quinte curce
) در كتاب هفتم خود از آنها سخن در ميان آورده است ، و وضع ظاهرى بنا نيز اين فرضيه را تأييد مىكند زيرا كه در دامنهء كوه ساخته شده است . ساختمان چندان مهم نيست .
فقط دو برج چهارگوشه و چند محل سكونت دارد كه ظاهرا هيچ كدام قديمى نيست ، و هيچگونه بارو و استحكامات ديگر در آن ديده نمىشود . پروكوپ (
procopre
) آنجا كه از اين بنا ياد كرده آن را لياندس (
liands
) ناميده است .
از سدهء هفتم تا تشكيل امپراتورى رم و تا ظهور اسلام ، در روزگارانى كه ميان ايران و روم جنگهاى پىدرپى روى مىداد اين قلعه داراى موقع و اعتبار خاصّ بود ، و طرفين متخاصم به اقتضاى زمان بارها آن را خراب يا ترميم و يا بازسازى كردهاند .
پس از اينكه قلعهء اسكندر را پشت سر نهاديم و يك فرسنگ ديگر پيش رفتيم به ديه شيكاريس (
chicaris
) رسيديم . اين ديه گرچه بيش از پنجاه خانه ندارد و گردش حصار و برج و بارو نيست و بر ديههاى همانند خود امتيازى ندارد ايميرتها آن را شهر مىخوانند . ما طىّ سفر يك فرسنگ بيرون اين ده بار افگنديم ، و چون چهارپاداران به سبب شنيدن اخبار جنگ حاضر به جلو رفتن نبودند روزهاى بيست و نهم و سىام همانجا مانديم . آنها از آن بيم داشتند كه برده يا كشته شوند ، و ما را سخت به زحمت و دردسر انداخته بودند . من پيوسته به سخنان اميدبخش آنان را دل و جرأت مىدادم ، و از دو نفر مبلّغى كه همراه و همسفرم بودند نيز خواهش كردم با بيانات اميدبخش آنان را به ادامهء سفر تشويق و ترغيب كنند . به آن دو گفتم : من از