آغاز سفر بر اين حقيقت مسلّم واقف بودم كه بدون داشتن شهامت و جرأت و جسارت هرگز به مقصود نمىرسيم ، و اكنون لازم است با حسن خلق و نرمخويى و مدارا و دادن وعدههاى نيكو آنان را به ادامهء سفر تشويق و وادار كنيم .
پس از اين گفتگوها مكاريان و آن مرد گرجى را كه رئيس گروه مبلّغان در اختيار من گذاشته بود نزد خود خواندم ، و به آنان گفتم : شما از چه مىهراسيد ؟ ما هم مثل شما يك جان بيشتر نداريم ؛ وانگهى ما جان شما و سلامت اسبهايتان را تضمين كردهايم و ترس شما كاملا بيهوده است . دلير باشيد ، و بدانيد ترس بدتر از مرگ است .
پس از گفتگوهاى زياد يكى از آنها به نمايندگى از طرف هر سه تن گفت :
حالا كه شما اصرار داريد همچنان پيش برويم بايد كتبا تعهد كنيد اگر اسير شديم ما را بازخريد و رها كنيد و اگر كشته شديم به زن هر كدام صد و بيست اكو بدهيد . من با نهايت رضامندى اين شرطها را پذيرفتم و كتبا تعهد كردم ، و كاروان از نو آمادهء حركت شد .
روز سوّم به راه افتاديم . هوا و راه هر دو بد بود . از سه رودخانهء عريض كه جريانشان تند بود گذشتيم . شامگاهان به كوتاتيس (
cotatis
) رسيديم و در خانه اسقف ژاناتل (
janatelle
) فرود آمديم . با اينكه خودش در خانه نبود ما را به گرمى و مهربانى پذيرفتند . صاحبمنصبان آنژ را مىشناختند و مىدانستند كه اسقف نسبت به او چهقدر محبّت دارد ، و از ديدنش چه بسيار شادمان مىشود .
كوتاتيس شهركى است كه نزديك يك تپّه واقع در كنار رود فاز بنا شده است . « 1 » آن دسته از مورّخان يونانى كه در قرن ششم مىزيستند آن شهرك را كوتز (
cotez
) مىناميدند ، و آن را شهرى معتبر مىشمردند . در زمان حاضر اين شهرك بيش از دويست خانه ندارد . كاخ پادشاه و خانههاى اعيان و بزرگان مبلغى از شهر دور است . كوتاتيس برج و بارو و قلعه و استحكامات ندارد ، و رفت و آمد بدان جز از جوانبى كه به كوه يا به رود متّكى است آزاد و بلامانع است . در آن سوى رود ، درست روبهروى كوتاتيس ، روى يك تپّهء مرتفع ، قلعهء شهر ساخته شده است . در آنجا كه انقلاب اخير ايميرت را شرح دادهام به اين قلعه اشاره كردهام . من وارد اين قلعه نشدهام و داخل آن را نديدهام ، امّا از بلندى تپّهء مقابل مىتوان موقع و اختصاصات خارجى آن
هامش
( 1 ) - كوتاتيس پايتخت ايميرت بوده است .