غل و زنجير كنم ، اما شآمت و نحوست انتقامجويى مرا به تأمل برانگيخت ، و عقل نهيبم زد كه در اين شرايط سخت و پرمخاطره بايد بيش از هميشه به وى مدارا و نرمى و مهربانى كنم . ديرى نپاييد كه پروردگار دانا پاداش اين گذشت و اغماض را به من عطا فرمود ، و به شرحى كه بعد خواهم آورد نشان خواهم داد كه خداى بزرگ به مشيّت بالغهاش چگونه مرا از دامى كه اين بزهگر تيرهراى بدانديش در را هم گسترده بود رهايى بخشيد .
روز بيست و يكم در گورى توقّف كرديم . روز بيست و دوم راه افتاديم و در ديهى كه از گورى (
gory
) شش فرسنگ فاصله داشت بار افگنديم . اين ده بر سر راه آكالزيكه بود و وقتى من به تفليس مىرفتم از اين ده گذشته بودم .
سپيدهدم روز بيست و سوم به حركت درآمديم . راه آكالزيكه در طرف چپ ما افتاد . هنگام ظهر به شهر كوچكى موسوم به آلى (
aly
) واقع در كمرگاه كوه و نه فرسنگى گورى فرود آمديم . همين كه به قدر دو فرسنگ از اين شهرك كوچك دور شديم به گذرگاه باريكى رسيديم و از دروازهاى كه از تير و تخته ساخته شده بود عبور كرديم . اين دروازه محلّ تقاطع مرز گرجستان و ايميرت بود . از آنجا نيز گذشتيم ، و پس از طىّ يك فرسخ در ديه كوچكى متوقّف شديم .
روز بيست و چهارم در يك راه كوهستانى صعب العبور كه برف روى آن را پوشانده بود به حركت درآمديم و هفت فرسنگ راه پيموديم . در آن روز برف با دانههاى درشت به شدّت مىباريد . اين كوه رشتهاى از جبال قفقاز ، و سراسر آن پوشيده از درختان ستبر و بيخاور بود . هنگام گذشتن از اين راه وحشت گم شدن ما را رنجه مىداشت ، زيرا همهجا از برف پوشيده شده بود ، و راه نمايان نبود . به زحمت خود را به دهى موسوم به كلبور (
colbaure
) رسانديم و در آن بار افگنديم . اين ديه قريب دويست خانه داشت كه همه در يك رديف و جدا از هم ساخته شده بودند به طورى كه فاصلهء اولين تا آخرين خانه متجاوز از يك فرسنگ بود .
روز بيست و پنجم به سبب باريدن ممتد و شديد برف و شدّت سرما و تيرگى هوا نتوانستيم بيش از سه فرسخ پيش برويم ، و در آبادى كوچكى كه سى خانه بيشتر نداشت متوقّف شديم .
روز بيست و ششم باريدن برف متوقّف و هوا كاملا صاف و روشن ، و از سردى هوا كاسته شد . راه نسبة صاف و هموار بود و از ميان كوهستانى پوشيده از