تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
آنها سفارش خواهد كرد كه موضوع را جدّى و محرمانه تلقى كنند . من با نظر و راى رئيس هيأت مبلّغان موافقت كردم . سرگذشتم را به تفصيل تمام براى گروه مبلّغان شرح دادم و از هر كدام جدا جدا خواهش كردم مرا در راه وصول به مقصود با علاقهء كامل يارى دهند . بعد از ظهر هجدهم رئيس آباء كاپوسن مرا به اتاق خويش دعوت كرد . همهء افراد گروه در آن‌جا جمع آمده بودند . او آنچه را دربارهء مشكل من انديشيده بود شرح داد . افراد هيأت نيز يكى پس از ديگرى عقيدهء خويش را بيان كردند . نظر همه بر اين بود كه من راه دوّم را انتخاب و دنبال كنم . بدين‌گونه كه در نهايت استتار به مينگرلى برگردم و آنچه را به امانت سپرده بودم بگيرم و بياورم . استدلال براى انتخاب راه دوم چنين بود كه گرچه پادشاه گرجستان در ايميرت و مينگرلى نفوذ بسيار دارد و بىگمان چندان كه بتواند در برآوردن حاجت من كوشش و مساعدت مىكند ، اما اين كار هرچه در پرده بماند و پنهان به انجام برسد به صواب و صلاح نزديك‌تر است . زيرا در سراسر راههايى كه بايد از آن گذشت دزدان و راهزنان بسيار رفت‌وآمد مىكنند ، و اگر به دست آنها گرفتار شوم جان و داراييم در معرض تلف خواهد بود . افزون بر اين بسيارى از مردم آن سرزمين از دزدى و آدمكشى دست كمى از قاطعان طريق ندارند . مخصوصا گرجيها كه در خيانتگرى و جنايتكارى شهرهء آفاقند . چنان كه چند سال پيش يك كشيش مسكوى را كه مال زيادى به همراه داشت هنگامى كه از گرجستان مىگذشت دزدان آن سرزمين غارت و بىنشان كردند . شگفت اين‌كه پادشاه آن‌جا با گروه دزدان همدست و انباز بود . افزون بر اينها پادشاه گرجستان از شاه ايران اطاعت كامل نمىكند ، و اگر در اين كار به تمام نيرو و همت و صميميّت با تو يارى كند و كار به موفقيت انجامد از تو هديه‌هاى سنگين طلب مىكند . اين را نيز بدان كه عدّهء افراد خانواده و درباريان پادشاه گرجستان زياد است . همه گرسنه چشم و آزمندند و راضى كردن آنان آسان نيست . از اين‌كه رئيس گروه مبلّغان را با خود همدل و همزبان ديدم شادمان شدم ، و تصميم كردم من و آنژ محرمانه و در نهايت استتار به كلشيد باز گرديم ، و به هر كس از حالم جويا مىشود بگويم من يكى از راهبان ته‌آتن هستم و مىروم تا براى نجات آنها كه بر اثر وقوع جنگ سخت به مخاطره افتاده‌اند كمك بگيرم . پس از اين‌كه سفرم قطعى شد زين و نازبالشى كه جواهراتم را در آن پنهان كرده بودم شكافتم ، آنها را
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 311 | ژان شاردن / اقبال يغمايى