تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
خيرخواهان موفق به انتقال چيزهاى خودم بشوم . مبلّغان نيكوكار و خيرانديش به شنيدن شرح غم‌انگيز سفر من سخت ناراحت و دژم گشتند ، و از خطرهايى كه ممكن بود دربارهء چيزهاى گران‌سنگ و پربهاى من پيش آيد پريشان خيال شدند ، و به من وعده دادند چندان كه بتوانند به يارى من بكوشند ، ضمنا گفتند : چون بدون اجازهء رئيس گروه مبلّغان كه در تفليس اقامت دارد نمىتوانند هيچ اقدامى در عمل آورند بايد بىدرنگ به تفليس بروم تا پس از كسب اجازه آنچه مصلحت است انجام دهند ؛ و گفتند تفليس مركز گرجستان و مقرّ نايب السلطنه است و فاصلهء آن تا گورى بيش از دو روز راه نيست . آنان چندان مرا به رفتن تفليس برانگيختند كه همان ساعت اسبى چند به كرا گرفتم و آهنگ سفر كردم . مهتر گروه مبلغان به آنژدو ويترب (
ange de viterbe
) يكى از برادران روحانى كه در جمع ايشان بود دستور داد مرا رهنمايى و همراهى كند . وى مردى مهربان ، خوش‌خوى و امين و پزشك و جرّاحى مهربان بود او بر اثر حذاقت در درمان كردن بيماران و مجروحان ديردرمان در سراسر گرجستان و ايميرت شهرت و محبوبيت فراوان يافته بود ، و به هرجا وارد مىشد مردم از سر اخلاص و ارادت حرمتش مىنهادند ، و گراميش مىداشتند . وى به زبان محلى آشنا شده بود و به روانى سخن مىگفت . بنابراين بهترين و شايسته‌ترين رهنما و همسفرى بود كه من مىتوانستم داشته باشم . آنژدوويترب به حقيقت مظهر لطف و صفا و صميميّت بود . وى به من اميد و نويد داد كه آماده است در صورتى كه رئيس هيأت مبلّغان اجازه دهد با شوق و رضا براى بازيافتن چيزهايى كه در كلشيد به امانت سپرده بودم به آن سرزمين سفر كند ، و چندان كه مىتواند فعاليّت و مساعدت نمايد . روز شانزدهم با اين مرد خوب و متديّن از گورى حركت كرديم و هفت فرسنگ رفتيم . بيشتر راهمان به موازات رود كور بود . سراسر راه سبز و خرّم بود ، و در فواصل كوتاه آباديهاى باصفايى ديده مىشد ، در راه از ميان خرابه‌هاى شهرى موسوم به كالى كالا « 1 » گذشتيم . فاصله اين شهر ويران شده تا گورى بيش از چهار فرسنگ نبود . روز هفدهم اندكى بيش از شش فرسنگ پيموديم . راه مسطح اما سنگلاخ
هامش
( 1 ) - ظاهرا در اين‌جا اشتباهى براى شاردن حاصل شده زيرا كالى كالا نامى است كه جغرافىدانان عرب به ارزروم داده‌اند .