و دوازده هزار خانواده در آن ساكن بودهاند . هم اكنون در اين شهر نيمه ويران اسقفى به سر مىبرد و كليساى بزرگى كه يادگار دوران آزادى گرجستان است ، در آن برپاست .
هنوز راه كوهستانى را طى نكرده بودم و به گورى (
gory
) نرسيده بودم كه شب فرا رسيد . در هر حال پس از رسيدن به مقصد بلافاصله به ديدار كاپوسن (
capucin
) هاى ايتاليائى شتافتم . « 22 » اينها گروه مبلّغانى هستند كه از طرف كنگره موسوم به پروپاگاندافيد (
propagandafide
) بدين سرزمين اعزام شدهاند . من چندين سفارشنامه به نام ايشان با خود آورده بودم . اين مبلّغان سه سال پيش در كوتاتيس (
cotatis
) بيمارستانى ساخته و داير كرده بودند . آنان بر اين نيت بودند كه اين درمانگاه را مركز پيشبرد مقاصد خود قرار دهند ، و سپس در مينگرلى فعاليتهاى خود را توسعه دهند . اما جنگهاى مداوم و پردامنهاى كه در آن كشور جريان داشت و راهزنيها و آشفتگيهاى هميشگى ، و بىكفايتى و ناتوانى شاه در رفع آشوبها ، آنان را ناچار كرد به گرجستان پناه آورند .
ديدار اين هيأت براى من بسى سودمند بود . زيرا بىرهنماييهاى انديشمند ايشان هرگز نمىتوانستم بىتحمّل رنج و مرارت زياد به مقصد برسم . براى اينكه از بركات راهنماييها و ياريهاى ايشان بيشتر و بهتر بهرهمند شوم نخست خود را به آنان شناساندم و گفتم پادشاه صفوى شاهنشاه ايران مرا براى انجام دادن خدمتهايى به فرانسه فرستاده است ، و فرمانى به من سپرده كه كليهء استانداران ، فرمانداران ، بخشداران و همهء مقامات دولتى ايران در سراسر مسير سفر من موظفند در كليهء مراحل نيازمنديهاى مرا برآورند و به فرمانم باشند . آنگاه براى ايشان بيان كردم چگونه شد كه براى بازگشتن به ايران راه درياى سياه و مينگرلى را برگزيدهام . مصائب و بلاهايى را كه هنگام گذشتن از بحر اسود ، خاصه در طى عبور از كلشيد بدانها گرفتار آمده بودم به تفصيل تمام شرح دادم . گفتم از بيم غارتگرى مأموران گمرك و حاكمان و قلعهداران ناچار شدم مقدارى از اشياء گرانبهايى را كه براى شاه ايران با خود آورده بودم در كلشيد پيش رفيقم به امانت بگذارم ، و اكنون بدين اميد به گرجستان آمدهام تا از شما نيكوكاران كمك بطلبم ، باشد كه از بركت راى رزين و تدبير صائب شما
هامش
( 22 ) - نخستين هيأت مبلّغان رومى به سال 1640 ميلادى - 1019 خورشيدى در گورى گرجستان مستقر شدند .