نفوذ كرده ، و همهء سرزمينهايى را كه زير پا نهاده به تصرّف خويش درآورده است .
زيرا عبور از كوه قفقاز در محل واقعى آن و تصرّف سرزمينها و شهرهاى نزديك پونت اوكسين (
pont euxin
) - درياى سياه - براى وى شهرت و افتخار به بار نمىآورده است . مىتوان باور كرد كه كينت كورس (
quinte curce
) به عمد مرتكب اين خطا نشده ، و اين اشتباه مانند ديگر لغزشهاى اوست كه فى المثل سرچشمهء رود گنگ را در جنوب هندوستان نوشته ، يا ژاگارتس (
yaxartes
) را تانائيس دانسته است ، و نيز همو كوه قفقاز را در كتاب ششم خود ميان هيركانى (
hyrcanie
) و شط فاز آورده است .
امّا آنچه دربارهء شرح و توصيف كوه قفقاز بايد آورد اينست كه اين كوه بلندترين و سختگذرترين كوههايى است كه تاكنون ديدهام . سراسر آن پوشيده از تخته سنگهاى پرنشيب و پرتگاههاى وحشتانگيز است . طىّ سالها مردمان بسيار رنجهاى فراوان كشيدهاند تا براى عبور از آن راهى باريك كه يك نفر به زحمت گذشتن از آن بتواند ساختهاند . وقتى كه من به آنجا رسيدم سراسر كوه به ضخامت ده گام پوشيده از برف بود ؛ و راهنمايان من ناچار بودند گاهگاه براى گذشتن از آن راه باريك برفها را با پارو به يكسو زنند . براى اينكه هنگام رفتن پاهايشان تا نزديك زانو در برف فرو نرود صندلهاى مخصوصى به پا كرده بودند . من شبيه اين صندلها را جاى ديگر نديده بودم . تخت اين صندلها به شكل و به درازاى يك راكت بدون دسته بود اما پهنايش آنقدر نبود . اين كفشها مانع فرو رفتن عابر در برف مىشد ؛ چنان كه نشان جاى پا بر روى برف از يكبند انگشت تجاوز نمىكرد . مردم محل با پوشيدن اين صندلها آسان و بدون زحمت از روى تودههاى برف مىگذرند ، و جاى پايشان زياد گود نمىشود . پس از عبور ، جهت رفتنشان نيز معلوم نمىگردد ، زيرا تخت اين صندلها فاقد پاشنه و سرپنجه است . ارتفاعات قفقاز پوشيده از برفهاى دائمى است ، و در تمام طول هشت فرسنگى كه بناچار بايد از آن گذشت نه آبادى وجود دارد و نه كسى زندگى مىكند .
شبهاى هفتم و هشتم را من ميان انبوه برف به سختى گذراندم . صنوبرها را بريدم روى برخى خوابيدم و بعضى را سوزاندم . وقتى به بلندترين نقطهء راه رسيديم راهنمايان من دعا مىخواندند ، و به زارى از تصاوير مقدس مىطلبيدند كه آنان را از گزند بادهاى سخت در امان بدارد . زيرا گاه چنان توفانى برپا مىشود كه غالبا