دم بيم آن مىرفت كه بلغزد و به پرتگاه فرو افتد .
روزهاى هفتم و هشتم فقط شانزده فرسنگ پيش رفتم . چهار فرسنگ اوّل پرنشيب و فراز بود و هشت فرسنگ بعد گرچه صاف و هموار بود اما پيچ و خم بسيار داشت . در آن موقع به بلنديهاى كوه قفقاز « 18 » رسيده بوديم ، و چهار فرسنگ بعد رو به نشيب داشت . در نيمه راه سراشيبى بر فراز تپهها و بلنديها ويرانههاى چندين قلعه و كليسا ديده مىشد . مردمان محل مىگفتند از اين بناها بسيار بوده ، و همه را تركها خراب كردهاند .
پايين كوه ، راه از ميان دشتى سرسبز و خرّم و باصفا كه بيش از سه ميل عرض داشت مىگذشت در اين دشت گستردهدامن و حاصلخيز آباديها و كشتزارهاى پهناور وجود داشت و نهر كور (
kur
) از ميان آن مىگذشت .
آسيا با يك رشته كوه دراز كه از يك طرف به طرف ديگر كشيده شده به دو قسمت جدا از هم تقسيم شده است . اين كوه ممتد از نظر ارتفاع و ديگر شرايط به سه بخش به اين شرح تقسيم شده است : توروس (
taurus
) ، ايمائوس (
imaus
) و قفقاز .
توروس پيشرفتهترين قسمت اين كوه در آسياست ، و آن را به طور كلى به همين نام مىخوانند . اينكه گفتم به طور كلى ، مرادم اين است كه هر توده يا هر كشور ، آن قسمت از كوهى را كه مجاور اوست به نام محلّى آن مىشناسد ، و اين قسمت از كوه بر - اطلاق توروس خوانده مىشود . آخرين قسمت يعنى كوه قفقاز نزديكترين آنها به اروپا و ميان درياى سياه و درياى خزر و مسكوى و عثمانى است ، و بسيارى از مصنفان ، محل اين سه قسمت كوه به اشتباه ياد كردهاند . پلين (
pline
) و كينت كورس (
quinte curce
) جاى كوه قفقاز را در هند دانستهاند .
استرابن (
strabon
) در يازدهمين مجلّد از كتاب خود دربارهء كوه قفقاز چنين نوشته است : گرچه غالب مصنّفان دربارهء اين كه كوه قفقاز در هندوستان است متفق القول مىباشند ، اما تصوّر و تشخيص و قولشان خطاست ، زيرا نظر و قصدشان تملقگويى و مداهنه بوده نه حقيقتگويى . آنان بر اين نيت بودهاند كه به جهانيان بگويند اسكندر در ادامهء فتوحات خود تا فراخناى هندوستان
هامش
( 18 ) - بايد گفته باشد قفقاز كوچك . زيرا بلندى قفقاز اصلى از 5600 متر درمىگذرد . امّا قفقاز كوچك بيش از 2850 متر ارتفاع ندارد .