آنگاه با مأموران نزد رئيس گمرك رفتم ، و در حالى كه به شدّت غمگين و ناشاد بودم به او گفتم چه بد كردم كه ديشب به دعوت شما در خانهتان نماندم . اگر مىماندم نه قسمتى از داراييم به تاراج مىرفت ، و نه به بلاها و مشكلات طاقتسوز گرفتار مىآمدم . وى جواب داد اصرار من به خاطر اين بود كه حدس مىزدم اگر پيش من نمانى و به روى با مشكلاتى رويارو خواهى شد . آنگاه سماجت كرد به تفصيل تمام آنچه را كه برايم اتّفاق افتاده بود به او بگويم ، و كسانى را كه رشوه گرفتهاند نام ببرم ؛ و قول داد وسايل محاكمهء آنان را فراهم خواهد كرد ، و آنچه را كه از من رشوت گرفتهاند پس خواهد گرفت . گفتم آنان تهديدم كردهاند كه اگر از اين مقوله سخن بگويم مرا خواهند كشت ، و اين حقيقتى بود كه بر زبان آوردم . از روى ديگر چون آرزو داشتم و سعيم بر اين بود كه هرچه زودتر از قونيه اين سرزمين شوم و پرمخافت بيرون شوم تقاضا كردم كه بيش از اين به اين ماجرا نپردازد . او استدعاى مرا پذيرفت ، و به دو تن از زيردستانش دستور داد كه اثاثهء مرا حمل كنند ، و نيز يك نفر ترك را مأمور كرد كه مرا تا آكالزيكه رهنمايى و همراهى كند . سپس به دو نفرى كه مأمور حمل اثاثهء من شده بودند دستور داد پس از انجام دادن مأموريت خود يادداشتى از من بگيرند تا وى يقين حاصل كند كه آن دو وظيفهء خود را موافق رضاى من انجام دادهاند .
و نيز به مرد تركى كه مأمور بود مرا تا آكالزيكه همراهى كند فرمانى گذرنامه مانند داد مشعر بر اينكه همهء مأموران سرتاسر مسير موظف به رعايت حال من و نوكرم مىباشند ، و اين است ترجمهء آن فرمان : نگهبانان راهها ، دژبانها ، قضات ، نايب الحكومهها ژان صراف خاص حسن پاشا « 17 » را منزل به منزل تا دولتسراى خاص پادشاه راهنمايى كنيد و هرچه پول ، اسب ، خدمتگر و چيزهاى ديگر لازم داشته باشد بىدرنگ در اختيارش بگذاريد . شخص او با آنچه با اوست امانتى است كه همهء مردمان ساكن مسير وى مسؤول حفاظت آنند .
رئيس گمركات در حالى كه اين سفارشنامه يا گذرنامه را به دست آن مرد ترك داد به من گفت كه مرا به عنوان صراف خاص پاشا معرفى كرده بنابراين بايد خود را در هيأت چنان كسى بنمايم ، و لازم است خودم و نوكرم عمامهء سفيدى به سر
هامش
( 17 ) - درست آن اصلان ( ارسلان ) پاشاست . او از سال 1659 تا 1679 ميلادى - برابر 1038 تا 1057 خورشيدى حكومت داشت .