تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
من در اين شهر تمام مىشود ، و هرگز نمىخواهم بدانم ، و فكر نمىكنم كه پس از رفتن من چه كسى به قونيه مىآيد ، يا اصلا نمىآيد ، و اصولا اين قلعه‌ها و استحكامات به جا مىماند يا بر اثر بىتوجهى اندك‌اندك خراب و ويران مىگردد . من دم را غنيمت مىشمارم ، و كمترين توجّه و اعتنا به آينده ندارم . به هر روى ، چون پس از اينهمه گفتگو نتوانست آنچه را كه در طلبش مىكوشيد از من به دست آورد دستور داد اثاثهء مرا به آن‌جا بياورند . نوكر تبهكار و خيانتگرم بىآن‌كه مهربانيهاى مرا نسبت به خود به ياد آورد و از من حمايت كند ، با آن شرير مردم گزا در آزردن من موافقت كرد . پس از اين‌كه آوردند فرمان داد خرجينى را كه نقدينه‌ام در آن‌جا داشت باز كنم ، و مسكوكات طلايم را به دو بنمايم ، فرمان نبردم و قاطعانه به او گفتم : ناشدنى و غيرممكن است كه حتى يك‌سو به شما بپردازم ، زيرا هيچ چيز به شما بدهكار نمىباشم . در شرايط موجود در برابر توهين و سختگيريهاى شما نمىتوانم از خود دفاع كنم ، امّا درست مىدانم همه آنچه را به جبر و زور از من مىرباييد چگونه از چنگتان درآورم ، و آزارهايى را كه بر من روا مىداريد چسان تلافى كنم . دزد عالىمقام به شنيدن اين سخنان برافروخته و در غضب شد و فرمان داد غل و زنجير بياورند . چون آوردند تنم از ديدن آنها به لرزه درافتاد . زيرا خويش را در مبارزه و ستيزگرى دزدان مستى يافتم كه ممكن بود بر اثر ديدن طلاهاى من ، و شوقشان به تصرّف آنها هر جنايتى مرتكب شوند . درست مقارن اين احوال يكى از همدستان آنها به من نزديك شد و آهسته به من گفت : مگر نشنيده‌اى و نمىدانى كه : سير را هرچه بيشتر و سخت‌تر بكوبند گندش بيشتر مىشود ؟ و مقصودش از بيان اين ضرب المثل اين بود كه هرچه توافق در اين‌گونه كارها ديرتر حاصل شود دردسر و زيانش بيشتر است . نوكر خيانتگرم گفت اگرصد دوكا بدهم او قضيه را به خوشى خاتمه مىدهد . من براى اين‌كه زودتر از اين گرفتارى سخت نجات يابم موافقت كردم . افزون بر اين حاضر شدم به هر كدام از دو نفر ينىچرى كه فرمانبردار معاون حاكم بودند دو دوكا بدهم . در برابر ثروتى كه همراه خود داشتم صد دوكا ناچيز و حقير مىنمود . اگر بيم از غل و زنجير و ترس از شكنجه‌هاى دردناك ، و تاراج رفتن همهء اموال و مسائل ديگر نبود بدين آسانى تسليم معاون فرمانده نظامى نمىشدم ، و چندان سماجت و پافشارى مىكردم كه با جريمهء
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 296 | ژان شاردن / اقبال يغمايى