سالها در بيابانها از شهرى به شهر ديگر سفر كنيد هيچكس به آن نگاه نمىكند . اما راه مستقيم آكالزيكه بسيار سخت و صعب العبور است . مخصوصا در دو روز اوّل جز پياده رفتن چاره نيست . زيرا پست و بلنديها و نشيب و فرازهاى سخت دارد ، و اسب نمىتواند از آن گذرگاههاى تنگ عبور كند .
آنگاه وعده داد فردا پگاه چند نفر را براى حمل اثاثه و راهنماييم بفرستد تا در مرحلهء اوّل مسافرتم به من كمك كنند . سپس براى سوّمين بار دعوت كرد كه شب را در خانهء او به سر برم ، و چون بيش از حدّ معمول اصرار ورزيد باور كردم كه به راستى مايل است آن شب مهمانش باشم ، و من از وقايع شوم و نحسى كه تقدير برايم مقرر كرده بود كاملا ناآگاه بودم ، و چون مىترسيدم اگر دعوت متّصدى گمرك را بپذيرم و شب آنجا بمانم نيمشب از نو به بازرسى اثاثههايم بپردازد و مخصوصا مخفيگاه زين اسب را كه در آن يك كيسه پر از سكه طلا و مقدارى مرواريد نهان كرده بودم پيدا كند ، با وجود اصرارى كه داشت نپذيرفتم ، و همين كه شب فرا رسيد از خانهء مسؤول گمرك كه حاكم قونيه نيز در آن بود ، بيرون شدم . نوكرم اثاثهام را به جايى كه همسفرانم منزل كرده بودند منتقل كرد . اين منزلگه كلبهاى كثيف و نيمهويران بود و از هر جانب آن رخنهها و سوراخهايى به بيرون داشت . هنگامى كه همسفرانم مرا ديدند همه از بازگشتنم شادمان شدند ؛ اما وقتى خيانتگرى نوكرم را به ايشان باز نمودم و گفتم مأمور گمرك و معاون حاكم قونيه بيست و دو پيستول از من به رشوت گرفتهاند ناراحت گشتند ، و هر يك جداجدا سرزنشم مىكرد كه چرا موقتا خرجين محتوى طلايم را به او نسپردهام . من ظاهرا خود را از اين باج دادن مهموم و متحسّر مىنمودم ولى در دل شادمان بودم كه بدين مقدار جريمه نسبة كم از چنگشان نجات يافتهام و همچنان چشم به راه سر زدن خورشيد بودم تا اين شب مخوف سرآيد ، و از اين سرزمين شوم و غمافزا بگذرم .
تازه به خوردن چند قطعه بيسكويت مشغول شده بودم كه يك تن ينى چرى - عسكر عثمانى - آمد و به نوكرم گفت كه معاون فرماندار قلعه وى را احضار كرده است . در آن موقع فرماندار قلعه در محل حضور نداشت و كارهايش را معاونش انجام مىداد . نوكرم رفت ، و يك ساعت بعد همان ينى چرى به احضار من آمد . وقتى رفتم ديدم معاون قلعه با نوكرم بر سر يك ميز نشستهاند و هر دو از بسيارى ميخوارگى مست و مخمورند . او نخست مرا به خوردن شراب ناچار كرد ، و از آن پس گفت تمام
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: ژان شاردن
ص٢٩٤