ملاقاتهايم با سفيران كاملا آگاه بود ، و دريافته بود كه آنان همه به نظر احترام در من مىنگرند و تجليل و تعظيم مىكنند ، و اوقات فراغتم را به خواندن و نوشتن مىگذرانم .
وى چنين پنداشته بود كه من جهانگردى كنجكاو و باريكانديشم . در آغاز آشنايى به وى سپرده بودم به تركان ، به هر كه از حال و كار من جويا شود در جواب بگويد بازرگانم و براى خريدن پرندگان شكارى و حمل آن به اروپا به كلشيد آمدهام .
مأموران محلى همه دارايى و اموالم را ربودهاند و اكنون به شكايت نزد پاشاى آكالزيكه مىروم . من سخنانم را بدينگونه آغاز كردم ، بدينسان ادامه دادم ، و در بيان آنها هيچگونه شك و ترديد ظاهر نمىكردم و با قاطعيت و استحكام تمام مىگفتم تا موجب بدگمانى وى نگردد . از روى ديگر با خيانتگرى نوكر پست و حقناشناسم جز اين چاره نداشتم .
مأمور گمرك از من پرسشهاى گوناگون كرد و از هر درى چيزى پرسيد . اما من خود را نباختم و جوابهاى سنجيده و پرداخته گفتم . سپس به فرمانبرانش گفت اثاثهء مرا بازرسى و جستجو كنند . گشتند و چيزى نيافتند . ميان اثاثههايم زين اسبى بود كه من در آن جاى خوبى براى پنهان كردن چيزهاى كمحجم و پرقيمت تعبيه كرده بودم . اين حفره را از نفايس گرانبهايى كه داشتم انباشته كرده بودم به همين سبب وزن آن از حدّ متعارف زينهايى كه تركها درست مىكردند سنگينتر شده بود . و مايهء بدگمانى مأموران شد . به دقت آن را كاويدند و جستجو كردند اما جز سفال گندم و پرز و مو و يال اسب چيزى به دستشان نيامد و آن را به كنارى انداختند . اما از هشتصد پيستول سكه زرى كه داشتم نصف آن همراهم بود ، و نيمهء ديگر را در خرجينى كه در آن چيزهاى كمقيمت جا داده بودم و قفل كرده بودم گذاشته بودم .
چون مىدانستنم اگر تركها آن را ببينند به دقت بازرسى مىكنند هنگام عزيمت از مينگرلى تصميم كرده بودم آن را در بندر كوپولت (
copolette
) كه سابقا نامش را آوردهام به امانت به يكى از جاشوان بسپارم ، زيرا مأموران گمرك اثاثهء آنان را بازرسى نمىكنند ، يا هنگام تفتيش زياد دقت و سختگيرى نمىنمايند . اما در همان وقت باد مساعد وزيدن گرفت . كشتى به حركت درآمد و من مصلحت ندانستم در حضور و برابر چشم مسافران خرجينم را به يكى از ملوانان بسپارم .
مأموران گمرك كه بر اثر افشاگرى نوكر خيانتكارم از همه اثاثهء من و محتويات آن تقريبا اطلاعات كافى به دست آورده بودند وارد كشتى شدند . خرجينم