تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
جنايتكاران بودند ، و در راهزنى و آدمكشى از هيچ كس بيم نمىكردند . فراهم آوردن مواد غذائى سخت دشوار شده بود ، و به دست آوردن مشتى حبوب يا نيم ليور گوشت امرى محال مىنمود . در مقابل اين همه محروميت و يأس خويش را درمانده و ناتوان و از پاى در افتاده مىديدم . نااميدى نوكرانم مرا سخت به زحمت و دردسر افكنده بود . مرگم را برابر چشمم مجسم مىديدم . اين عوامل و تأثرات طاقت‌سوز و جان‌فرسا مرا بر آن داشت كه علىرغم هرگونه خطر حاصل از ناامنى ، تا توان و رمق در تنم بجاست از مينگرلى بيرون ، و رهسپار گرجستان شوم . بر اثر اين تصميم به جستجوى رهنما برآمدم . امّا چندان كه سراغ گرفتم و قول پاداش زياد و وعده‌هاى خوب دادم ، هيچ كس راضى به همسفريم نشد . سپاهيان و جنگجويان ، راه ميان ايميرت و كلشيد و گرجستان را از هر سو بسته بودند ، و چون جز اين راهها گذرگاهى نبود كه هر كس پا در آنها مىنهاد بىگمان گرفتار و اسير و برده مىشد ، و از هر كس خواهش همسفرى و رهنمايى مىكردم با افسوس و حسرت زياد همين دشواريها و مصيبتها را عنوان ، و مرا از مساعدت خود مأيوس مىكرد . حتى رضا شدم از دامنه‌هاى كوه قفقاز يا از كناره‌هاى دريا سفرم را آغاز كنم باز هم كسى رهنماييم را نپذيرفت . آن وقت دانستم كه مردم مينگرلى چه قدر از رويارو شدن با خطرهاى احتمالى بيم مىكنند . چندان كه هيچ پاداشى و گرچه بسيار باشد آنان را به طمع نمىاندازد . سرانجام تصميم كردم از راه دريا بگذرم . به اين منظور به آنارگى (
anarghie
) همان آبادى و بندرى كه قبلا از آن ياد كرده‌ام آمدم . قايقى از تركان براى قونيّه (
gonie
) به كرا گرفتم ، و پس از آن‌كه بيعانه را دادم به خانهء ته آتن‌ها و قلعهء ساباتار بازگشتم تا خود را براى سفر آماده كنم . روز دهم نوامبر پيش از سر زدن آفتاب از قلعه بيرون آمدم و با رفيقم قرار گذاشتم اگر بدون رويارو شدن با خطر ، سلامت به مقصد رسيدم و خدا بخواهد ، موجبات رهايى وى را فراهم خواهم كرد . از بسيار نفايس و جواهرهايى كه با خود داشتم آن مقدار كه برايم باقى مانده بود و در حدود صد هزار ليور مىارزيد ، هشتصد پيستول طلا با چند قطعه لباس برداشتم جواهرها را در يك زين اسب كه مخصوص همين كار ساخته بودم ، و در يك بالش كوچك ، پنهان كردم . يك برده هم خريدم و به نوكرى گرفتم . اين برده جنايتگرى وحشتناك و در طرّارى و فتنه‌انگيزى بىهمتا بود ، و من او را نشناخته بودم . چندان دسيسه‌ساز و بدگوهر بود كه هيچ كس جرأت نكرد وى را به من معرفى كند . بخت بد مرا به خريدن و به خدمت گرفتن آن رهنمون
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 281 | ژان شاردن / اقبال يغمايى