خدمت در قصرهاى خلافت تربيت مىشوند بار آيند . معاون پاشا هدايا و بردگانى را كه ساباتار آورده بود از او تحويل گرفت و خود وى را نيز نگاه داشت .
نايب پاشا سه بار داديان را كه در قلعهء مستحكم و غير قابل نفوذ روش پناه جسته بود به تسليم شدن دعوت كرد اما وى نپذيرفت . گروهى از سوآنها كه صدراعظم داديان آنان را فرستاده بود متهورانه و با سرسختى زياد از شاه و قلعه دفاع مىكردند . شگفت اينكه اين گروه محافظان در پاسدارى قلعه مصممتر از داديان بودند . صدراعظم پيوسته شاه را به مقاومت بيشتر برمىانگيخت و پيغام مىفرستاد كه وى نيز مقدّمات حمله به سپاهيان عثمانى را در خارج قلعه آماده كرده است . سرانجام پس از اينكه سپاهيان ترك مدت چهار روز قلعهء روش را در حصار گرفتند از گشودن آن نااميد گشتند ، و پس از گرفتن دو هزار برده ، و تاراج كردن اموال مردم عقبنشينى كردند و رفتند . سبب عمدهء عدم موفقيتشان در تصرّف قلعه نداشتن توپ و متعلقات آن بود . تركان همهء بزرگان و سران كلشيد را كه نسبت به آنان و پادشاه جديد سوگند وفادارى ياد كرده بودند با خود بردند . اسقف اعظم كه مانند ديگر بزرگان به قيد قسم اظهار اطاعت و فرمانبردارى كرده بود ، از سوى پاشا به صدارت عظماى كلشيد منصوب شده به ابخاز سفر كرد تا دختر پادشاه را براى پاشاى آكالزيكه خواستگارى كند .
تصور اينكه ورود تركان به كلشيد و تصرّف آن مايهء استقرار صلح و آرامش در آنجا و سرزمينهاى همسايه شده باشد كاملا خطاست . تركان آمدند و غارت كردند و بيش از پيش مايهء اغتشاش و فقر و بىنظمى شدند . زيرا بر اثر ورود آنان مردم آن سامان در دو جبهه موضع گرفتند . گروهى به خاطر نشكستن سوگند و پيمان ، و حفظ جان گروگانها به تركان و پادشاه جديد پيوستند ، و دستهاى همچنان از لوان پادشاه معزول خود حمايت مىكردند . هر دسته براى پيشبرد آرمان خود مجهز و آمادهء ستيز و آويز شدند و ديرى نپاييد كه آتش جنگ دگربار ميان آن دو دسته شعلهور گشت .
در چنين احوال و اوضاع متشنج و شوريده و نابسامان ، و وجود خطرات غير قابل پيشبينى تصميم كردم به هر وسيله كه ممكن شود خود را به گرجستان برسانم . در كلشيد هر روز به مصيبتى گرفتار مىشدم ، و هر ساعتى غمى از نو به مباركبادم مىآمد . لوان سرسپردگان تركها را به شدّت تهديد كرده بود كه خانههاى قصر مانند آنان را درهم خواهد كوبيد ، و داراييشان را غارت مىكند ، و خودشان را مىكشد . ساباتار همچنان از تركان حمايت مىكرد . پسرانش سردسته و ارشد
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 280
مساهمون: ژان شاردن
ص٢٨٠