تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
روز بيست و نهم شب هنگام يكى از بزرگان مينگرلى با سى تن اتباعش به خانهء كشيش آمدند ، به آن آسيب فراوان رساندند . خانهء مرا هم به تصوّر اين‌كه چيزهاى گران‌قيمتى در آن مخفى كرده‌ام كاملا درهم ريختند ، و هر چه از ظروف باقى مانده بود با صندوقها و ديگر چيزهايى كه تركان به سبب سنگينى وزن و سبكى قيمت غارت نكرده بودند برداشتند . چنان كه گفتم اين گروه غارتگر درنده‌خو در دل شب بدان جا پا نهاده بودند و چون وسيلهء روشنايى نداشتند كتابها و نوشته‌هاى مرا آتش زدند تا از نور آنها به منظور غارتگرى استفاده كنند . بايد بگويم كه من كتابهايم را بسيار دوست مىداشتم و براى اين‌كه ضمن مسافرت شيرازهء آنها گسيخته و اوراقشان پراگنده نشود همه را به دست صحاف سپرده بودم تا به نيكوترين صورت جلد و طلاكوبى كند ، و چنين كرده بود . سپيده‌دم روز سىام من از اين ماجراى دردناك كه تأسّف خود را به هيچ زبان نمىتوانم بيان كنم آگاه شدم . شامگاهان يكى از درجه‌داران ترك به قلعه آمد و گفت از طرف پاشاى عثمانى پيغامى آورده است . ساباتار براى شنيدن پيغام از قلعه بيرون شد ، و آن مرد به او گفت : نايب پاشا به او پيغام داده كه من اكنون جلو قلعه روش مستقر شده‌ام و در شگفتم كه چرا شما تا حالا براى اظهار اطاعت و فرمانبردارى حضور نيافته‌ايد ، و حال اين‌كه مىدانيد مينگرلى متعلق به باب عالى است و پاشا دستور داده به كسانى كه از تركان اطاعت كنند خوش‌رفتارى و كمك كنيم ، و آنان را كه نافرمانى كنند به سختى مجازات نماييم و اگر شما مىخواهيد جان و دارايى و قلعه‌تان و آنچه در آنست در امان بماند لازم است به فور خود را به پاشا معرفى و كسب دستور كنيد . ساباتار جواب داد : من بنده و خدمتگر پاشايم ، و او سرور و مخدوم من است . تار و پود وجودم ترك است و به مينگرلى و مينگرليها هيچ گونه تعلّق خاطر و پيوستگى ندارم . از وقتى خبر ورودشان را به اين سرزمين شنيده‌ام قصد شرفيابى به حضورشان را داشته‌ام و اكنون كه معاون ايشان به قلعه روش آمده‌اند البته كه فردا صبح براى اصغاى دستورهاى ايشان شرفياب مىشوم . بامداد روز سىام ، ساباتار با سى تن سپاهى مسلح به ملاقات معاون پاشا رفت و به عنوان هديه چهار برده ، يك جام نقره ، مقدارى ابريشم و عسل و بعض چيزهاى ديگر براى او برد . وى عصر به اردوگاه رسيد و مشاهده كرد بسيارى از سران كلشيد از بيم كشته شدن يا به غارت رفتن اموالشان براى عرض عبوديت حاضر
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 278 | ژان شاردن / اقبال يغمايى