اين نيز گفتنى است كه از تاراجگرى ايميرت چيز قابلى عايدش نشد ؛ زيرا طىّ مدّت پنج سال اين سومين بار بود كه اين كشور وسيلهء همسايگانش - عثمانى و ايران - ويران و تاراج شده بود .
مقدر چنين بود كه دارژان بىرحم و دسيسهگر بر اثر اعتماد بيش از اندازه از ميان برود . يكى از بزرگان ايميرت از غرور و آسانگيرى و زودباورى كه داشت به شرحى كه پيش از اين آوردهام وى را در چنان بلايى افگند كه زنى بدان صفت نمىتوانست گرفتار آيد ، و مرد ديگرى نيز به همين شيوه و از همين راه وى را به مرگى دردناك و رقتانگيز كشاند ، و اين همان خيانتگرى بود كه كوتزيا (
cotzia
) صدراعظم را ناجوانمردانه كشته بود . نام اين خائن ديوخوى نيز كوتزيا بود . وى بر اثر انجام دادن اين قتل فجيع معروف و صاحب نفوذ شده بود . در مدّتى كه پاشاى آكالزيكه در ايميرت به سر مىبرد به او اعتنا نكرد و به ديدارش نرفت از آنكه از مخالفان سرسخت دارژان بود و بيم داشت مبادا بدين سبب ناگهان وى را معدوم كند .
پس از اينكه پاشا از سرزمين ايميرت بيرون رفت اين خائن بدگوهر به ملكه نوشت چون باكرات و كسان و نزديكانش به وى بديهاى گران گزند كردهاند تا پايان عمر دشمن جان شكار ايشان خواهد بود ، و اگر ملكه ميان او و پادشاه پايمردى كند ، آن دو را به هم دوست گرداند ، و چنان كند كه زمينها و مستغلات وى را كه ضبط كردهاند بازگردانند ، و كليهء دارايى رئيس خانوادهء باكرات را به او بدهند حاضر خواهد بود كه شاه و همسرش را به او تحويل بدهد . دارژان همهء اين شرطها را پذيرفت و كوتزياى بدانديش و بدكنش خيانتگر نزد او رفت . ملكه به نشان كمال اعتماد و دوستى و آشتى صادقانه چنان كه در اين موارد مرسوم همه زنان و مردان است سر پستان خود را در دهان وى گذاشت . اين رسم نه تنها معمول مردمان مينگرلى ، گرجستان و ايميرت است ، بل كه در همهء كشورهاى همسايهء اين ممالك مرسوم است .
بارى اين مرد سيهدل مكّار پس از جلب اعتماد دارژان به باكرات نامه فرستاد كه با تمام نيرو به ايميرت حمله برد . در آن موقع وى زنده يا مردهء شاه و ملكه را تسليم او خواهد كرد .
روزى كه باكرات به مرز نزديك شد كوتزيا تمارض كرد و به بستر رفت و به ملكه پيغام فرستاد به ملاقاتش برود تا او خبر بسيار مهمى را كه اخيرا به وى رسيده و محرمى سراغ ندارد كه وسيلهء او برساند در حضور عرض كند . ملكه به شنيدن اين پيغام