تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
خداترس ! صورت پذيرفت پادشاه كلشيد را رها ساختند ، و كشورش را به دو باز سپردند ، اما وى را به تصاوير مقدس سوگند دادند كه تا پايان عمر همسر تازه‌اش را طلاق ندهد ، همچنين زن ديگر نگيرد . « 10 » مصيبتها و محنتهاى طاقت‌سوزى كه بر پادشاه كلشيد وارد آمده بود وى را بر آن داشت كه به محض ورود به كشور خويش از دشمنانش كه چندان نيرنگ و تزوير دربارهء او روا داشته بودند انتقام بگيرد . از اين‌رو سفيرانى به دربار شهنواز خان نايب السلطنه گرجستان و پاشاى آكالزيكه فرستاد و به ايشان اعلام داشت كه چگونه پادشاه ايميرت كشور او را غارت كرده و به چه افسون و افسانه همسرش را از او جدا ساخته است . در اين هنگام پاشاى عثمانى از غدر و خيانت بزرگان ايميرت كه پس از برگشتن وى بر سلطان برگزيده‌اش شوريده و كور و طرد كرده بودند سخت به خشم بود . از روى ديگر پادشاه گوريل برادر شاه معزول و مطرود به تأكيد تمام توجه بدين وقايع را از وى خواستار شد . دارژان اين زن زيباى بىرحم و عيّار و آشوبگر نيز با دلبرى و عشوه‌پردازى خشم پاشاى آكالزيكه را بيشتر برمىانگيخت . زيباييش سخنان او را منطقى و مصلحت‌آميز جلوه مىداد ، و سرانجام به مدد خوش‌زبانى و بيان گرم و دلنشين چنان بر قلب پاشا تسلّط يافت كه وى قول داد اگر او به تدبير و عيّارى بتواند شوهرش را كه در گرجستان به اسارت افتاده بود آزاد كند پاشا وى را به پادشاهى ايميرت بنشاند « 11 » ؛ و دارژان اين مهم را به معاونت گورى (
gori
) اسقف انجام داد ، و وى را به آكالزيكه فرستاد . پاشا اين زن و شوهر را با خود به ايميرت برد ، آنجا را قتل عام كرد . پادشاه و ملكهء آن‌جا به قلعهء راتشيا (
ratchia
) واقع در دامنهء كوه قفقاز كه به سبب كوهستانى بودن ، سپاهيان ترك به تصرّف آن قادر نبودند ، پناهنده شد . پاشا دارژان و شوهرش را به سلطنت نشاند ، و پس از آن‌كه بزرگان را سوگند داد كه با آنان مخالفت نكنند ، و چند تن ايشان را براى پاسدارى سوگند و پيمان به گرو گرفت با عدهء زيادى برده و اسير ، از ايميرت بيرون رفت .
هامش
( 10 ) - اين گفتگو و عهد و سوگند در سال 1663 ميلادى - 1042 خورشيدى - درست همزمان با آغاز دورهء دوّم سلطنت باكرات سوّم روى داد . ( 11 ) - نستان دارژان به پاشا پيمان سپرد كه اگر به مقاصد خود برسد بيست هزار مارچيل (martchil) كه هر مارچيل معادل سه عباسى پول رايج ايران بود ، و هر عباسى با هجده سو برابر بود ، و در مجموع برابر پنجاه و چهار هزار ليور مىشد به وى بدهد .